داستان های سکسی - بهشت(قسمت هشتم)
کیرمو تااونجا که جا داشت کردم تو.... جیغ کشید.... منیر گفت بسه. ... خیلی حشری شده بالاخره طاقت نیاوردوپاشدوکیرشوگرفت جلوی دهن پرستووازش خواست براش ساک بزنه ! ......
وقتی فکرشو می کردم که این با چه چیزهایی تماس داشته دیونه می شدم ...
گفت درست حرف بزن ببینم چی میگی؟؟؟ کدوم نقشه؟ ... روی تخت و لباسامو در آورد و کیرمو از داخل شرتم کشید بیرون و مشغول ساک زدن شد ......
با خنده گفتم : حالا دیگه فکر کردن به این موضوع چیزی رو عوض نمی کنه ...
دهانش رو باز کرد و من کیرمو فرستادم تو دهان خوشگلش و اون شروع کرد به ساک زدن . ... چند دقیقه بعد مهدی خودش رو عقب کشید و با خنده گفت : یک خورده برام ساک بزن ......