بچه ها ... گل آقا رو عشقه   

بابابزرگ گفت: «فردا مدرسهها تعطیل است.» بابا گفت: «فردا همه جا تعطیل است.» من گفتم: «اجازه میدهید که من فردا بروم توی کوچه با بچهها برفبازی کنم؟» مامان گفت: ......

خاطرات بزرگ شدن من >> یه خاطره بامزه   

خب من و مامانی پریروز که چهارشنبه بود با هم رفتیم بیرون هواخوری آخه هوا خیلی خوب ... راستی پسفردا یکشنبه مامان جون و بابابزرگ و پسردایی جونم میان پیشمون. ......

کــــــــودکانـه   

ــ اگه از مامان اين سوال رو بپرسم ، جاروش رو زمين مي ذاره ، کمرش رو صاف مي .... بابابزرگ يحيي ـ خدا بيامرز ـ هر وقت که با بابا دعوايش مي شد سرش را به زير مي ......

یاس مهربان   

تا اینکه هفته ی پیش خواهرم و شوهرش و بابا و مامان با هم رفتن آستانه ( یه مکان .... امروز می خوام با بابابزرگ برم پارک. علی رو هم نمی بریم! سو سو،سو سو، ......

پیشی بیا منو بخور   

مامان بزرگ: هرچي خدا بخواد .دعا کن اگه ميخوام کور شم بميرم..نميخوام همين چند روز باقي از عمرمو ذليل باشم ديگه نتونستم تحمل کنم با گريه رفتم تو اتاق . ......

Jadoogaran® - كلاس تاريخ جادوگري [Forum - مدرسه علوم و فنون ...   

بگو مامان .. پسر 1 ساله با شك و ترديد به مادرش خيره شد و گفت: آ..آ. ..... براي ما نامعلوم ميباشد ولي تاريخ شناسان او را علي بابابزرگ ناميدند! او با ساخت ......

اعترافات ارشمیدوس   

بابا :خانم اینو خفش کن . مردشور این تربیت نداشتش و ببره ... مامان با کفگیر میرسه اما اینام ته میکشه بچه به کنکور میرسه یا قبوله یا میمونه اما یه چیزی بدونه ......

آقا مهــــــــــدی مـــــــــا   

مهدی: مامان ،بیا بریم در ِ بالا رو باز کن میخوام برم کامپیوتر بازی کنم. ... توی ماشین بودیم و برای تبریک عید و روز پدر به خونه ی بابابزرگ (پدری) میرفتیم. ......

بهار   

ایندفعه زنم دخالت کرد وگفت: مامان یه خدای ناکرده تودهنتون باشه تروخدا..خوب چکار کنه بنده خدا با این پولا ی کارمندی وحلا ل مگه میشه تو این دوره زمونه خونه ......

تـــــُرش و شــــــیرین ِ زنـــــدگی ِ مـــــــــا >> سی سی یو و ...   

فلفلی گفت:نه مامان ، بابابزرگ طبقه پایین حالش بد شده و مامان بزرگ و خاله ها ... سالن با صدای بلند سیب گلاااااااااااااااب ،سیب گلاااااااااااااااب ،صبر کن تو ......

The Biggest Persian Sexy Blog: ليلا و پريا   

به خاطر همين مساله مامان و باباي پريا مجبور شدن چند روز برن اراک و پريا چون ... اون شروع کرد ماليدن کسش به کون اون. هينجور که ميماليد با سينهاش ور ميرفت. ......

من و آفتابگردون   

آخه یا منو پیدا نمی کرد یا اگه پیدا می کرد می گفت بدو فرار کن . ... مامانم خوب بود .. حیف که یه مامان و یه خاله داشتم ... مامان با دل و جون از مهمونامون ......

در حاشیه خودم   

با زرد هماهنگم کن استاد! گاه حجم یک کلاغ ... اونجا به روی خودم نیاوردم و از دعوای مامان و بابام فقط خندیدم اما وقتی اومدم توی آیینه نگاه کردم. ......

یادداشت دختر دریا   

روز پدر مبارک امروز با دانیال و مامان کلی گشتیم تا برای بابا و بابا بزرگ هدیه بخریم بالاخره برای بابابزرگ عطر مورد علاقه اش رو گرفتیم و برای بابا هم دو هدیه ......

رادین: بابابزرگ رفت   

بابا بزرگ چهارشنبه شب از پیش ما رفت تا به ابدیت بپیوندد و ما را با غم و اندوهی بی ... پسرم بمان پیش مامان جون تا من برم پیش مامان بزرگ. حال بابابزرگ بد شده ......

1   2   next   last