شیمای دوست داشتنی[FeedShow RSS reader]   

نگاهش کردم ؛ نه خودش و نه اسمش هيچکدوم برام آشنا نبود؛ بعد گفت منو تو با هم خيلي دوست بوديم. ..... کله صبح هم با صدای پچ پچ مامان و ننه و خاله بیدار بشیم. ......

عسل و ...   

مامان ، بابا و خواهر امین تو کوچه بودن با لباسهای نامرتب. ... این می شه که مامان و خاله و بابا و پسر داییش تو یک روز میرن محضر و تو یک روز ازدواج می کنن. ......

خاطرات زندگی خودم   

همون که پسرش عاشق خواهرم بود و خواهرم هم ازش خيلي خوشش مي اومد و فقط به خاطر لجاجت هاي دو تا خواهر ( مامان و خاله ام ) اين ازدواج سر نگرفت و خواهرم رفت به ......

مختصر: August 2006 Archives   

با شنیدن این ادعای گزاف که دیگه چنان نگاه صادق اندر دروغگو به سرتاپام انداختن که انگار فحش خواهر و خاله بهشون دادم! اگه می گفتم چلاقم، انگار راحت تر قبول می ......

من و روزبه و مانی   

پسر و خواهر خانم "خیاط" تو پیاده روی روبرو رو مبل ها وایساده بودن وبه طرف ... به عات شکراب شدن روابط صاحبخونه مستاجری در هنگام تخلیه فقط سلامی کردم و محل ......

خاطرات - جهاز بردن   

تقريبا کار پدر شوهرم تمام شد و مصادف شد با عروسي خواهر شوهرم براي همين ... خانه سبزي کردم و بردم و تازه ساعت 1 داشتم سبزي پاک ميکردم که مادرشوهرم وخاله ......

من حنا خانوم   

خلاصه سپید علی و 4 خواهر و خاله حبیبه . بچه هاشو بابام و سعید و مریم و .... تمام راه کلاس ام گریه کردم . و . تو ی کلاس هم ..دم دقیقه لب و لوچه ام آویزون میشد. ......

How much does SOUL weigh?!!!   

نمی دانم چرا رفتی – شاید خطا کردم و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی - نمی .... و خواهر بزرگه و دوس فینقیلم و دوست جونم و هانی و خاله و دایی و دختر عمه ......

نیم رخ :: Khanevadeyema.com :: «پايگاه اينترنتي خانواده ما،عضو ...   

بابا و مامان خیلی از تو خوششون اومده. از حالشون فهمیدم.» .... تا مادرم نرفته و خواهر و عمه و خاله و داییم رو واسه پنج شنبه خبر نکرده یه فکری بکن. ......

پيك گردان   

اون قدر که هر کس نگاه مي کرد مي فهميد خواهر و برادريم. ... تا صبح گريه کردم . فرداش به خودش گفتم. بغلم کرد. گفت:«من هم هميشه به تو حسودي مي کنم چون مي توني ......

وادي   

قرار بود مامان بزرگ و بابابزرگ و مامان و خاله سهيلا و دايي سهيل بروند ... اين دفعه کسي به من گير نداد؛ من هم يک گوشه براي خودم پيدا کردم و آروم نشستم. ......

Maryam, Me & Myself   

آقاي خواستگار و مامان و خواهرش واسه چي اومده بودن ختم؟! ((: *۲۶ خرداد .... عمهجان: من فکر کردم تو داري با پات هي ميزني به ميز! خواستم هيچي نگم بهت! ......

آیا با تو خوشبخت میشوم؟؟؟   

اون وقتا امتحان ترم تابستونی داشتم با یه استاد عقده ای و خاله زنک که .... خوردم درس خوندم مامان اینو گفت بابا این کارو کرد خلاصه پاره شون کردم فقط اولی رو ......

نی نی گولو   

بعدش بقلش کردم تو خواب و دیدم که رو لپش یه خراشیدگی هستش . ..... مامان آئین رو اوردن تو بخش و آئین رو دادن دستش البته من و خاله و مادرشوهر مامان آئین طبقه ......

الیزه   

پايه باش ببريمش تو ! اون بدبخت هيچي نگفت ولي وقتي دختره نزديک تر امد و سلام ... دیدم و بیدار شدم و حرف اون بنده خدا رو قطع کردم خیلی جدی گفتم: مامان مرغه رو ......

1   2   next   last