افاضات مامان بانو و بابا جون جوني   

نوشته شده در شنبه، 26 خرداد، 1386 توسط مامان بانو وبابا جون | لينک ثابت .... طبق معمول٬ آقا باید از آب سرد کن توی مهد کودک قبل از بیرون اومدن آب میخورد. ......

قصه ی زندگی من توی گیووتین - که جان دارد و جان شیرین خوش است   

دم در که رسیدیم یکی از عمه هام اسفند بود که دور سر مامان جون و باباجون می ... چقدر خود خواهیم داشتم فکر می کردم که توی اون لحظه چه احساس دردناکی داشته راستی ......

عشق و عطش   

دیروز با مامانم رفته بودم بازار تره بار.بالای سر صندوقدار این شعر رو نوشته بود.منم زودی حفظش کردم البته زیاد شنیدین ولی به نظر من معرکه است. ......

تغذیه برتر- وبلاگ تخصصی کارشناسان تغذیه   

موز و شیر رو توی مخلوط کن می زنیم و عسل رو اضافه می کنیم و کمی دیگه می زنیم. .... نیمرو با سس ماست/ غذایی برای مامان های نیمرو خور در ظهرهای تنهایی ......

هرچی دلم میخواد   

فکر کن شیما مامان بشه! ساعت ۱۲ زنگ خونه ( به قول بچه ها ) خورد ٬ وسایلم رو جمع کردم از همکارا خداحافظی کردم و وارد حیاط شدم ٬ امیر رضا رو دیدم که کاپشنش رو ......

ستاره کمیاب   

شرمندمون کردن . فقط یه چیزی توی یه وبلاگی داشتم می خوندم داشتن توضیح مراسم خاکسپاری عزیزی رو می گفتن یا دم اومد منم توی این روز همینجا بگم آقا جون این وصیت ......

و خدايي که در اين نزديکي ست...   

امروز من تو رو از خواب بیدار کردم . هوا تاریک و روشن بود تو و مامانت ته حوض گرفته بودین خوابیده ... گفت : نه مامان جون بابا که بیاد خودش می آد تو خونه. ......

بازی ترانه ها « پاپیروس   

با حالتی پریشون، موهای افشون افشون، قیافه نگو مامان جون ، من و می گی عین مجنون ... بود لینک هر کدوم از ترانه ها رو پیدا می کردم تا ادعائی اگه هست مستند باشه! ......

...... روزنگار خانم شین .....: می می نی می گه مامان جون   

از توی راه خریده یه آب نبات چوبی می می نی می گه مامان جون چه پارک خوبی اینجاست ... تو شلوارم جیش کردم جیش کردم و جیش کردم شلوارمو خیس کردم مامان بیا عوض کن ......