پیرمرد : بعد من بهت میگم که این چایی رو دخترم درست کرده ! بعد من مجبور میشم دختر خوشگل و جوونم رو بهت معرفی کنم و تو هم دختر من رو می پسندی ! ......
نکته مهم اینکه ضمن مقایسه قیافه ظاهری و موقعیت انسانی و اجتماعی و عقلانی پیرمرد با معشوقه جوان این دختر پرسشی فلسفی و کلیدی به ذهن متبادر می شود که آیا ......
خلاصه داستان: مجید از اراذل جنوب تهران عاشق دختر پیرمرد عارفی به نام میرزا میشود. میرزا شرط ازدواج مجید و دخترش را سر به راه شدن او میداند. ......
درناو سارا دختر عمه و دختر دایین. در همه حال داریم آهنگ گوش میدیم وقتی هم نمیتونیم مثلا سر ... پیرمرد کشاورز بزغاله ای داشت بسیار بازیگوش و دوست داشتنی. ......
میان دختر و پیرمرد جوی آبی وجود دارد. ماجرا از اینجا آغاز میشود که روزی راوی از سوراخ رف پستوی خانهاش (که گویا اصلاً چنین سوراخی وجود نداشتهاست) منظرهای را ......
همسرو دختر پیرمرد از این حرف او تعجب کردند و علت را جویا شدند وپیرمرد همه چیزرا به آنها تعریف کرد. مادر شروع به اشک ریختن کرد واز مرد خواست تافوراً شهر را ......
یک هفته دیگر گذشت و دختر هر روز با بی اعتنایی و حالتی موقر در ایستگاه می ایستاد ... کرکر خندیدیم و پیرمرد عصایش را بلند کرد، جوری که فکر کردیم می خواهد بزند ......
یک روز یک پسر و دختر جوان دست در دست هم از خیابانی عبور میکردند. جلوی ویترین یک مغازه می ایستند ... مرد جوان به پیر مرد اشاره كرد و گفت تو حتماً شوخی میكنی؛ ......
دختر بیست و دو ساله پیرمرد ، ندا، که پنج سالی میشود دور از پدر و مادر سفر کردهاش، به تنهایی جای خالی آنها را در خانه پر کرده است، پدرش را اینگونه به یاد ......
تعرض پیرمرد روباه صفت به ۳۷ زن و دختر دانش آموز پيرمرد روباه صفت 65 ساله به اتهام تعرض به 37 زن و دختر دانشآموز و فيلمبرداري از آنها در اصفهان دستگير شد ......
پیرمرد کفن پوش و دختر 18 ساله نامزد انتخابات ریاست جمهوری شدند! 20 ارديبهشت - خبرگزاری سینا، در نخستین روز ثبت نام از داوطلبان انتخابات ریاست جمهوری، ستاد ......
دختر جوان بسیار خوشحال شد و خندید. اما با دیدن چهره دختر پیرمرد کمی تعجب کرد چون ... پیرمرد با رنج زیادی محبت دختر جوان را قبول کرد و این لطف بزرگ تری بود. ......
دختر با نگاهی عمیق به گنبد و حرم، چشمدوخته بود. پیرمرد ، کنار حوض وسط .... پیرمرد ، دختر را در آغوش کشید و او رد میان هجوم زائرین و صدایصلواتشان ادامه داد: ......
یادم هست من به همراه تعدای از جوانان محل اعم از دختر و پسر برای کمک به روستاها به ... وقتی از داخل طویله بیرون میآمدیم٬ لبخند زن روستایی یا پیر مرد عصا بدست ......
تو باید یه جوری بری به ده این پیر مرد . کدخدا و اهالی رو بیاری اینجا. گفتم تو این برف؟ ... همون شب خونه کدخدا ،چشم من به دختر کدخدا افتاد و خاطرخواهش شدم. ......
