مثل برژيت باردو   

ويولت جونم، از خدا ميخوام که هر چی زودتر حس به پاهای قشنگت برگرده و کيفش رو .... هر چند که چند وقته وبلاگتو ميخونم ولی تا حالا ساکت مونده بودم چون مامانم ......

روزهای انتظار - عشق   

عشق یعنی برای اولین بار سرتو بزاری رو پاهای کسی که نامادری بود ولی داشت ادای مادر رو در می اورد. عشق یعنی : مامان فاطمه ی من. مامانم سلام ......

baraye farzandam   

مامان پر حرف... وقتی از سر کار برگشتم،فرنادی با پاهای کوچولوش به طرفم دويد،منم زود پالتو و روسريمو در اوردم و انداختم رو مبل و بغلش کردم،بعد که گذاشتمش زمين ......

عاشق زهره = بهزاد   

کردم، دیدم در بعضی از جاها فقط رد پای یک نفر است، رو به بالا نگاه کردم .... ولی مامانم هنوز یه کم پایبنده و عقاید خودش رو داره ......

منم آن دل داده ی عاشق   

یادمه سرم رو میذاشتم روی پاهای مامان بزرگ و اون دست می کشید رو موهام و سرم و نوازش می کرد ... دیگه نمی تونم سرم رو روی پاهای مامان بزرگ بذارم تا نوازشم کنه. ......

dr_sara | Diet, fitness, weight loss blog   

امروز رفتم واسه نینی جوبار( جوراب) خریدم خیلی نازه مامانم میگه اخه دختر خوب پاهای این نینی تشکیل شده که تو براش جورابخریدی ......

لحظه ای با من باش...   

مامان نازنینم دوستت دارم. واگر کفر نبود میپرستیدمت. مامانم تو لایق ستایش و سجده ای. میدونم مامان مهربونم میدونم. زیر پاهای تو جای بال فرشته هاست ......

بلفی   

ناهار رو مامانم آورده بود. ناهار لیلیبیت رو هم خوردم و بهش گفتم از بیرون یه چیزی برای خودش سفارش بده .... چهارتا خط تقریبن عمودی هم دستا و پاهای ملوسش بودن. ......

من و ام اس | به سرجيو!   

من نمی دونم مامانم چه حالی داشت...( مامان بزرگم بعدها وقتی بزرگتر شدم برام تعريف ... از دست بدن تا بتون با رد پاهای ناهنجاری که دارین همین الان در وجودشون به ......

آشتی - میخوام با پاهای خودم راه برم!   

میخوام با پاهای خودم راه برم! ـ۱ از همه دوستان خوبی که تشریف آوردن و نخستین نظرات رو دادند سپاسگزارم. مامان من خیلی دوست داشتنیه و من رو هم خیلی دوست داره. ......

زن روزهای ابری: April 2004   

بايد با مامان حرف بزنم . من هيچ وقت سرم را روی پاهای مامان نگذاشته ام . هيچ وقت برای مامان گريه نکرده ام . نه برای مامان و نه هيچ کس ديگر . ......

عسل مامان و بابا   

خلاصه تا مامانم برسه پیشمون ما و خونواده ام حسابی توی دلشوره و ... نمی دونی وقتی اون دست و پاهای کوچولوت رو کش میدی چقدر برات ذوق می کنم دلم می ......

| Alien Feet |   

مامان گوشه ی مبل نشسته بود و آرام گریه میکرد. خواستم وارد پذیرایی شوم که دست مردانه ای راهم را بست. ... اما مامان نبود. بابا آمد تو. بدون هیچ احساسی. ......

!اسپریچو   

حتی خودش هم به خودش می گفت خانوم ؛ وقتی جوراب های واریس را روی پاهای ورم کرده و چاقش ..... کنار مامانم تو مسجد نشسته ام. خیلی گرممه. جام اینقدر تنگه که نگو. ......

طناز   

میبینه که بعله مامان پا در هوا رو زمین ولو هست و سطل هم روی پاهای مامان !!! ( یعنی مامان پاش گرفته به سطله و همراه با پاش رفته رو هوا ) اما خداییش ترسناک ......

1   2   next   last