وقتی باباش رو میبینه میگه اِ یعنی سلام .تازگی هم که به باباش میگه دادا. + نوشته شده در Tue 8 Jan 2008ساعت 9:17 توسط مامان دنی | ......
ننه حسن دوست مامانم بود. از وقتی که شوهرش مرده بود، یک بقچه روی سرش می گذاشت و ... ولی مامانم صحبت های ننه حسن را جدی نگرفت و به کار تهیه نهار مفصل برای ظهر ......
بعد از کلی صحبت ، مامان رفت تا به کارهای آشپزخانه برسد. ... وقتی هم که برمیگشتیم صندوق عقب پر از گلهای رنگارنگ بود که عمه و مامان خریده بودند. ......
مادر افغانستان ٢٣ دقيقه صحبت کرد و بعد از آن وقتی دهن تمام مادران دنيا در ... آری مامان فرزندانی هستم که از پستان کلاشينکوف تو مادر روسی شير می چوشند. ......
باید به نکته*ای اشاره کنم و درباره بازیگری صحبت کنم که تمام مشخصات یک ... وقتی که از صبح تا شب باید بدویم تا اجاره مسکن، قسط ماشین و همچنین خرج خانه را ......
سه سال از وقتی که عطر مست کننده ات تو خونمون پیچیده میگذره. ... حالا من شدم مامانی یا مامان جونی و برای من انگلیسی صحبت میکند و روند یادگیریش ما را به خنده ......
فسقلی مامان . حسابی قوی و سرحال هستی . وقتی هم که دلت میخواد بازی کنی ... امروز با حسین که داشتم صحبت میکردم ، یاد یه موضوعی افتادیم و دو تایی حسابی خندیدیم. ......
چه زمانی بود وقتی که تازه بدنیا اومده بود و نمیدونست که چطور شیر منو بخوره… ... با دکترش که صحبت کردم گفت باید عادتش بدم که خودش بخوابه. ......
ساندویچ های مامان و نارنگی هایی که همیشه تو کیفم له میشد! ... درست وقتی که فکرشو نمی کردم یه دوست گم شده ای دارم و یا جاش خالیه… ......
شخصیت مامان زری در مجموعه تلویزیونی روزگارغریب که آخرین کار اوست، سبب شد تا پای حرف های او بنشینیم. زنی که بسیارصمیمی صحبت می کند، برای گپ صمیمانه هیچ گاه ......
ديشب شام يه کم برنج ومرغ داشتم که مامان بهم داده بودن ... خلاصه اينکه وقتی رفتم آزادی دنبال م تو راه باهاش صحبت کردم وفهميدم بله جريان باز هم ا است ......
وقتی مامان عصرها از مدرسه برمی گشت و من خودمو به خواب می زدم چون مامان گفته بود باید حتمن ظهر .... چرا فقط شما همانطرفش را گرفته اید که صحبت از رحمت میکند؟ ......
امروز وقتی از خواب بیدار شدم، آب گذاشتم بجوشه، بعد اومدم میلم رو چک کنم که دیدم وااای مامانم اینا یه نامه دارم از دخترم، تازه به انگلیسی نوشته بود، بگم چی ......
او چقدر خودش را به من نزدیک حس می کرد وقتی که چیزهای مشترکی در من می جست. . . وقتی که داشتم با مامانم تلفنی صحبت می کردم، با مهربانی خاصی گفت: من نمی دانستم ......
وقتی رسیدم خونه به مامانم گفتم که بیست شدم با این حال تا وقتی که کارنامه نرسه ... کارنامه رو میگیره و همین طور که صحبت می کرده سوار ماشین میشه و خلاصه . ......
