صادق هدايت - نامي به بلنداي ادب ايران - Page 8 - PersianTools Forums   

جلو ميدويد، ميو ميو مي كرد، خودش را ب ه من ميماليد، وقتيكه مينشستم از سر و كولم بالا مي رفت، پوزه اش را بصورتم ميزد، با زبان زبرش پيشانيم را مي ليسيد و ......

بزرگترین سایت تفریحی ایران   

هر دو لباس هاى كهنه و گشادى به تن داشتند و پشت در خانه مى لرزيدند. .... موش لب هايش را ليسيد و با خود گفت :« كاش يك غذاي حسابي باشد .» ......

روايت شمس آل احمد از روزي كه جلال آل احمد درگذشت » تبيان   

از شيشه جلوي ماشين جاده را نگاه مي كردم. برف پاك كن، مرتب شيشه را مي ليسيد و جادة تار شده را شفاف مي كرد. سيمين سعي داشت مرا به حرف بكشاند. نمي شد. ......

داستان های چخوف 6   

... لب زده بود ، مدام پلك ميزد و از سر حرص و حسرت ، لبهاي خود را مي ليسيد . كريوگر در ايستگاهي به اتفاق زن جوان ، پياده شد و تا مدتي دراز به واگن باز نگشت. ......

روزنامه كيهان86/8/9: پادتن ترميم عصب MS آسيب ديده   

طبق يك گروه آمريكايي، دوز كم پادتن انسان كه محافظ پوشش عصب ها است موجب ترميم ميلين (ماده غني از ليسيد غشاء سلول هاي شوان كه به دور اكسون اعصاب ميلينه مي ......

اكسيژن :: اخبار ايران و جهان   

سگ کوچولوي قهوه اي رنگي از سر و کولش بالا مي رفت. سگ لحظه اي آرام و قرار نداشت. مرتب با زبان کوچکش نوک بيني پسرجوان را مي ليسيد . ......

تله موش :: حكايت در راهكار مديريت   

موش لبهايش را ليسيد و با خود گفت :«كاش يك غذاي حسابي باشد. ... او به هركسي كه ميرسيد، مي گفت: «توي مزرعه يك تله موش آوردهاند، صاحب مزرعه يك تله موش خريده ......

گناه نابخشودنی من *فهرست در صفحه اول* (5)   

... داشتيم با هم حرف بزنيم برام تمشک وحشي خريد و بعد اونا رو يکي يکي به سر و صورت هم مي ماليديم و اون آروم گونه ها و لبهام رو که قرمز شده بود مي ليسيد . ......

شوراي گسترش زبان فارسي   

من برايش حرف مي زدم و او دست هاي مرا مي ليسيد و از شيرش به من مي داد. تا مرا جلو چشمش نمي ديد . نمي گذاشت كسي بدوشدش. از كوچكي در خانه ي ما بود. ......

جهان قصابان   

بره، دلش براي ني ني چشمان مادر و زبان مادرش كه او را مي ليسيد ، بدجوري تنگ بود. فرداي آن شب، با ترس و دلهره، موضوع ضجه هاي گوشتهاي خونچكان را كه براي جمال ......

Shargh Newspaper   

اگر يك خرس ماده مى بردم به غارى و ته پاهام را با زبون مى ليسيد ، زخم مى كرد و نمى گذاشت فرار كنم بهتر از اين سوراخ بود...» اين داستان بلند در ۹۵ صفحه با ......

ترانه های کودکان   

لحظه اي بعد گربه با خيال راحت نشسته بود و داشت دست و صورتش را مي ليسيد . + نوشته شده در پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 23:18 توسط مهری طهماسبی دهکردی | ......

داستان ها و حکایت های طنز وحکیمانه   

شما مي توانيد با وارد كردن ايميل خود در اين قسمت از به روز شدن اين وبلاگ با خبر شويد . .... موش لب هايش را ليسيد و با خود گفت :« كاش يك غذاي حسابي باشد .» ......

زینهار   

موش لب هايش را ليسيد و با خود گفت : كاش يك غذاي حسابي باشد؟ ... از همه جا به سوراخ خودش برگشت و در اين فكر بود كه اگر روزي در تله موش بيفتد ، چه مي شود؟ ......

عجب زندگي سختي است، زندگي يوز!   

مقداري از آن را ليسيد . ولي خون بند نيامد. سرش گيج مي رفت. درد بي حالي، گرسنگي، خونريزي همه عذاب آور بودند. خوابش مي آمد. سر را بين دو دست گذاشت و چشم هايش ......

1   2   3   4   next   last