یه وبلاگی راه انداختم به اسم ماه تاب ، که قراره از این به بعد من و یه عده از رفقای .... مامان و خاله و دايي گريه ميكنن، چون خواهر كوچيكشون رو از دست دادن. ......
منو مامان و خاله با دایی هم با هم رفتیم...قاضی منو صدا کرد پیشش...(دخترم...دلت میخواد پیش بابا بمونی یا مامان؟؟؟)یه نگاهی به بابا انداختم...چقدر مغرور بود. ......
ديشب من و مامان و بابا رفتيم خونه شايا اينا سينا و اهورا هم بودن .(عمو نادر و خاله شكيبا هم بودن كه به علت نداشتن بچه از ذكر نامشون خودداری میكنم! ......
مامان و خاله و عزيز براى خودشون بريده بودن و دوخته بودن. ... شهرام: كسى منو از دانشگاه اخراج نكرده. من خودم انصراف دادم چون از حقوق بدم مىآد. ......
وقتی عاقد از من پرسید وکیلم دیگه کسی من و پی گل و گلاب نفرستاد. ... بعدش خانومی به همراه مامان و خاله و شوهر خاله رفتین و منم رفتم خونه. ......
جمعه هم با مامان و خاله و بچههاش و فائزه رفتيم پارك و من سوار ترن برقي بچهها شدم و مامان كه فكر ميكرد خيلي بزرگ شدم منو تنها سوار كرد اولش فكر كردم ماشينه ......
