مهرسا جون خورشید زندگی   

بعد از رفتن خاله جونم مامان خیلی ناراحت بود آنقدر بی حوصله بود که من و بابا را اصلا تحویل نمیگرفت منم از دستش عصبانی بودم که بعدش مامانم سرمای شدیدی خورد و ......

تا ابد عاشقت می مونم دختر خاله   

خلاصه گذشت تا اينكه يه روز قرار شد من و هما از خونه ي مامان بزرگم ( مامان پری) بریم. خونه خالم اينا من هم از فرصت استفاده كردم و از هما دعوت كردم كه يه جايي ......

زشت و زيبا :: ديدن موضوع - برنامه هفتگی خانم های ایرانی Mobile ...   

زن:ببین امروز من و نازی قراره با هم بریم برای لباس مامانم که میخواد برای عروسی خواهر ... زن:ببین امروز قراره من و نازی بریم خونه همسایه خاله نازی که تازه از ......

من و بارون   

جالب ترین قسمتش برای من و مامان این بود که اکثر جنسها یا انگلیسی بودن، یا ... آخ یه کار خیلی مهم هم کردم: یه کار عقب افتاده چادر خریدن واسه خاله بزرگه بود. ......

من و تو - بن بست خاطره ها   

ابجي با شوهرش با شوهر خاله رفتن. من و مامان و خاله با بابا با ماشين بابا بوديمو خاله هي مي گفت اينطوري اونطورييي. بعد ديگه با خانومي هم تا رسيديم خونه همش ......