عمه جون بزرگه پول دادن و عمه جون كوچيكه سكه. يه عيدی ديگه هم دارم كه قراره خاله آزی بهم بده ولی يادش رفته بود بياره. از اونجا هم رفتيم خونه مامان بزرگ مامان ......
حالا منتظریم ببینیم مازیار و خاله سولماز کی میان اینجا که با هم بریم بیرون و حسابی بازی کنیم. جمعه آخر هم عمه مصی٬ اومد پیشمون و برای اوستا از اون کفشهایی ......
مامانم با دخترعموشم حرف زد. بعد زندایی زهرا و دایی رضا زنگ زدن و تبریک گفتن. بعد هم مامان جون و بابابزرگ. بعد هم خاله طاهره، دختر عموی مامان ، دختر عمه اش و ......
هر کی بهم میرسید، از عمو و عمه و دایی و خاله گرفته تا دوست بابا و مامان ، بعد از کشیدن لپم(آخ که چقدر دردم میومد) و ماچهای آبدار( که چقدر از خیسیش چندشم ......
ماهان دردونه من مامان جون اومد و سيسموني قشنگت رو خريديم كلي جي جي هاي ناز داري ... منتظرم و كاسه صبرم داره لبريز ميشه عكساي سونوي شما رو واسه عمه و خاله ها ......
يه عالمه دوستای قديمی که بيشترشون دوستای مشترک مامان و عمه م بودن، اکثرشونم ... از معدود محافل زنونه ايه که هيچ اثری از حرف و حديثای خاله زنکی و خاله بازی ......
بالاخره مامان جان و خاله جان دیروز صبح از مشهد آمدند و دل ما را شاد کردند ... اینکه مامان جان و خاله جان مشهد بودند ولی دیشب عمه زهرا و عمه الهه و عمه زهره ......
خوابگاهی که مامان و بابا 6 سال توش زندگی کرده بودن، واحد 84. ... عمه و خاله و همه خلاصه ! بالاخره همه بعد از 7 سال داشتن خاله و دایی و عمه و عمو و ... میشدن ......
ن : عمه جونيها عمه فرانك و عمه شيما و خاله جونيها خاله آيلي و خاله مانلي. ... ولی امشب مامان و شاهدونه خیلی به فکر جان خاله هستند آخه میدونین فردا روز دفاع ......
در مقابل خاله هام و بیشتر از اونا مامانم . .... میگفت اینو عمو الف ام برام خریده و منو فلانشونم حساب نکردن که یه بار به بچه یادآوری بکنن : عمو الف و عمه ! ......
از همه ي خاله ها و عمه ها و داييها و عموها و پدربزرگا و مادر بزرگاي دوقلوهامون ممنونم که همش به ... يه تماس با " ماماني " و ... بعله! اشکال از فرستنده بود! ......
خيلي دوست داشتم هميشه جمعه باشه و با بچههاي خاله و عمه تو باغچه خالهبازي كنيم، هميشه من ميشدم مامان و بازي ميكرديم. سر ظهر كه ميشد اداي نماز خوندن رو در ......
این کارم هم ناشی از عصبانيت رفراندومی و خاله زنکيهای مربوطه است. ..... آشپزی عمه ام خيلی بد بود. شوهرش دکتر بود و عمه ام هيچی روغن به غذا نميزد. ......
