چطور کفر مامان رو در بیاریم؟ [آرشيو] - تالارهای بحث و گفتگوی هم ...   

[آرشيو] چطور کفر مامان رو در بیاریم؟ لطیفه و چیستان. ... :167: :)) بابا مگه چي كار كردم من :))) سلطان تو حالا بين منو آبجي سانازم دعوا راه بنداز ! ......

Parmida   

يه بار خورد به پاي دو تا آقاي خارجي و به زبون خودشون بهم گفتن بيا توپت رو بگير كوچولو! كه من فرار كردم و رفتم مامانم رو آوردم كمك!!!!!!!! جالب اينكه وقتي مي ......

Yahoo! 360° - Entries tagged "linguistics"   

كلمه فلفلي رو از رو اين ساختن! داشتم تو مهموني سعي مي كردم بجاي اينكه منم بگم اداي خاله رو در بيار يا مامان بزرگ چطوري راه ميره يه چيز يادش بدم. ......

مادر من فقط يك چشم داشت - -[IranProud]-   

به روي خودم نياوردم ، فقط با تنفر بهش يه نگاه كردم وفورا از اونجا دور شدم روز ... مامان تو فقط يك چشم داره. فقط دلم ميخواست يك جوري خودم رو گم و گور كنم . ......

سيزيف   

من خودم چند بار اين كار رو كردم .اما وقتي مامانم فهميد تنبيهم كرد.مسلمن كتك نخوردم.چون من دوران بچگيم يادم نمي آد كتك خورده باشم.شايد يكي دو بار. ......

نيكا   

مامان سه روزه كه خيلي حالش خوب نيست... بخاطر اينكه من هم مريض نشم،. ماسك زده ... فكر كنم من مريضش كردم ، يعني سرماي من رو گرفته و خورده حتما . ......

مهموني گلي - شلوغ و پلوغها   

و حالا ما رو ميخواست ادب كنه بلكي آدم بشيم . ما هم هر چي فرمودن عرض كرديم چششششششششششم. مامان گلي به دادمون رسيد . اومد جلوي در استقبالمون . ......

روزنامه خراسان   

چنان نگاه غضبناكي بهش كردم كه سرجاش خشكش زد.بالاخره آماده شديم و رفتيم به سمت خونه آقاي همتي! مامان زنگ در خونه رو زد كه بابا گفت: نكنه، خونه نباشن. ......

(arman- farnaz-artin)   

من فرناز مامان آرتين هستم. اين بلاگ رو با تمامي عشقم براي گل نازم طراحي كردم و هر روز سعي مي كنم بهتر از روز قبلش باشه . مي خوام اينجا از خاطراتش ، آرزوهايي ......

اين داستان واقعي نيست! - آهستان   

دفتر خاطراتش را باز كردم و شروع كردم به خواندن :« چه عادت بدي داشت مامان ! تو طب الآن ديگه منسوخ شده خداروشکر! ضايع بود خب! بچه رو قنداق مي‏کردن که دست و پاش ......

Farsi/Persian Atonement subtitle - Subscene   

نمايش نامه ام رو تموم كردم - چه خوب - 5 00:02:16527 --> 00:02:17516 مامانم رو نديدين؟ 6 00:02:17607 --> 00:02:19359 فكر كنم تو اتاق پذيرايي باشه ......

اعترافات يك دختر مريخي - مثل زندگي   

براي اينكه مامان اينا متوجه خرابكاريم نشن به ياد دوران بچگي بيلچه رو برداشتم و يه چاله ي بزرگ توي باغچه كندم و ماكاروني سوخته ها رو دفن كردم ! ......

آشفته بازار - یک هفته دور از مامان !   

فقط اينو بگم كه جمعه (روزي كه قرار بود مامان برگرده) به اين نتيجه رسيديم كه ديگه خونهاي وجود نداره. البته فقط من دست به كار شدم. دسته گل ديدين؟ خونه رو كردم ......

مجله الکترونیکی زغال - سلام سوپرمن!   

صداي مادر: ـ پسر بلافاصله پشت صندلي پنهان ميشود ـ سلام سوپرمن ٍٍٍ! مامان رو حسابي نگران كردي . حتما با من تماس بگير. راستي امروز غذاي دلخواهت رو درست كردم . ......

خاطرات آرشا   

خلاصه ساعت حدود 8 شب بود كه مامان مهناز رو سوار كرديم . اول رفتيم سبزه ميدون واسه ماشين جديدمون يه مرغ كشتيم و خونش رو ماليديم به ماشين. ......

1   2   next   last