مامان منم حساس سریع السیر دست خواهرم و گرفته بود و با اولین پرواز خودشو رسوند کرمانشاه. ... مهم این بود که با هم رفتیم اردو و خیلی هم بهمون خوش گذشت. ......
خوش آمديد ::> همه چيز در اينجا پيدا خواهيد كرد . مجتبي 2000 وبلاگي براي همه .:. ... ۴ـ سینه خیز برو تو جاهای تنگ و تاریک که دست مامان بهت نرسه ......
نی نی هاتون چطورن انشاالله خوب باشن ودر کنار مامان باباهاشون خوش بگذرونن. .... میداد و حالا دیگه از سینه خیز بیشتر خوشش می یاد و دوست داره سینه خیز بره بچم ......
اوقات ِ خوش آن بود كه با دوست بسر رفت. باقي همه بي حاصلي و بي خبري بود ... مامان داد زد: یکی اون مداد رو ازش بگیره... دیوارا رو سیاه کرد. ......
همه چیز از اون روز شروع شد که مامان علی کوچولو اومده بود مهد کودک دنبالش و با ... صدام تو گوشت می پیچه مثل یه آه سینه سوز, حسرت یک لحظه نگام دلتنگ میشی بد ......
حالا خوش حال بودم . من از فرشته پرسيدم اون چيزي که من رو کشت چي بود ؟ ... دوختند ، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشودبا من بگو از آن چه سنگینی سینه توست ". ......
عصرا هم میریم میدون فرح که جای بازی بچگیای مامانمم بوده و خیلی خوش میگذره. تاب بازی رو خیلی دوست دارم و به سفارش مامان رادین سرسره رو هم امتحان کردم؛ کیف ......
شمایلی از مردی بر صلیب در دستانت بود كه باید به سینه می چسباندی و زمزمه می كردی. .... دلم یه صلیب می خواد كه بگیرمش توی بغلم و بگم مامان كشف كردم؛ ساناز بعد ......
مامانم خوش به حالت که جوون قرن 21 نیستی. اما باز هم ببخش، ببخش که حالا هم که ... سینه می زنند، قیمه و شله زرد و گوشت قربانی به خانه می برند، پست تقسیم می ......
