گربه سگ - همگی باهم یاور و یار هم .....میریم اردو(1)!!!!!   

مامان منم حساس سریع السیر دست خواهرم و گرفته بود و با اولین پرواز خودشو رسوند کرمانشاه. ... مهم این بود که با هم رفتیم اردو و خیلی هم بهمون خوش گذشت. ......

به وبلاگ مجتبی خوش آمدید   

خوش آمديد ::> همه چيز در اينجا پيدا خواهيد كرد . مجتبي 2000 وبلاگي براي همه .:. ... ۴ـ سینه خیز برو تو جاهای تنگ و تاریک که دست مامان بهت نرسه ......

راستین کوچولو عزیز مامان ویدا   

نی نی هاتون چطورن انشاالله خوب باشن ودر کنار مامان باباهاشون خوش بگذرونن. .... میداد و حالا دیگه از سینه خیز بیشتر خوشش می یاد و دوست داره سینه خیز بره بچم ......

Saba   

اوقات ِ خوش آن بود كه با دوست بسر رفت. باقي همه بي حاصلي و بي خبري بود ... مامان داد زد: یکی اون مداد رو ازش بگیره... دیوارا رو سیاه کرد. ......

Yahoo! 360° - Azi joon's Profile   

همه چیز از اون روز شروع شد که مامان علی کوچولو اومده بود مهد کودک دنبالش و با ... صدام تو گوشت می پیچه مثل یه آه سینه سوز, حسرت یک لحظه نگام دلتنگ میشی بد ......

انديشه هايم | انديشه هاي من در مورد همه چيز » مامان من الان در بهشتم   

حالا خوش حال بودم . من از فرشته پرسيدم اون چيزي که من رو کشت چي بود ؟ ... دوختند ، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشودبا من بگو از آن چه سنگینی سینه توست ". ......

منم ؛ تارا   

عصرا هم میریم میدون فرح که جای بازی بچگیای مامانمم بوده و خیلی خوش میگذره. تاب بازی رو خیلی دوست دارم و به سفارش مامان رادین سرسره رو هم امتحان کردم؛ کیف ......

صلیب به روایت هیچکس   

شمایلی از مردی بر صلیب در دستانت بود كه باید به سینه می چسباندی و زمزمه می كردی. .... دلم یه صلیب می خواد كه بگیرمش توی بغلم و بگم مامان كشف كردم؛ ساناز بعد ......

روان زندگی تار است   

مامانم خوش به حالت که جوون قرن 21 نیستی. اما باز هم ببخش، ببخش که حالا هم که ... سینه می زنند، قیمه و شله زرد و گوشت قربانی به خانه می برند، پست تقسیم می ......