هلن جون   

(خود من ميشه بچه ی زن برادر دختر خواهر دختر مامان خواهر مامان خواهر شوهر مامان هلن). باور کنيد سر کار نيستيد .....راست می گم. فقط يه کم خلاصه ش کردم ......

::ایروانی::: خواهر خوبم ..   

نازنین مهربان خانه ما و آخرین جوانه قلب مامان و بابا . .... خواهر کوچولوی مهربان گلی مگولی خودم .. دوستت دارم مهربان و یکرنگ خانواده ایروانی .. پونه ......

Printable Version   

دیدن مامان و خواهر کوچولو هم که گفتن ندارد. واقعاً عالی بود. طوری که فکر کردم، شاید بتوانم اینجا سروش را فراموش کنم و یا زیاد به آیلین فکر نکنم. ......

خواهر ناز کوچولو - به نام وجودي كه وجودم بخاطر وجودش بوجود آمد   

خواهر ناز کوچولو ديگه نترسي از لولو خواهر ناز کوچولو ديگه نترسي از لولو ***** گريه نکن ابرا سياست برات ميگم مامان کجاست مامان تو خونه خداست ......

وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی والدین داغدار اکبر محمدی را در فرودگاه ...   

نسرین محمدی، خواهر اکبر محمدی، که در ترکیه پدر و مادر خود را به سمت ایران ... منتظر آنها بودند و جمعیت زیادی آمده بودند به استقبال بابا و مامان و رژیم وحشت ......

HaloHool - جک رشتی   

و فلان اون وری هام به فلان خواهر بنده! ... مامان افتاده مُرده و پاهاش بالاییه ولی عباس آقا افتاده روش نمی ذاره مامانو ببرن بهشت ! ......

بوس مامان جون!   

بوس مامان جون! ..... بغل دستی به بغل دستی:راستی خواهر اون حاجآقا رو میبینی، اون گفت که · بغل دستی به بغل دستی:راستی خواهر اون حاجآقا رو میبینی، اون گفت که ......

یک جفت چشم عسلی   

حتما این بار میخوای برای خودت گونه بذاری یا فکتو عمل کنی!؟ هر سه خواهر خندیدند. مهرانه سرش را پایین انداخت و گفت: «نه مامان ، راستش، خیلی از این حرفها مهمتره ......

خانه   

«ای وای! منم به جان مامان می خواستم بگم ممكنه چاقو ماقويي...» تا جايي كه ميسر بود از زری فاصله گرفتم و خودم را در كنار سليمان و بابك به خواهر چسباندم كه از ......

نمايش اطلاعات   

مردکه قرمساق خودت خواهر مادر نداری؟ آقای محترم شما خودتونو ناراحت نکنید. .... اینجا خونس دیگه مامان ، این اتاق خوابته ، منم مامانتم ، تو هم بچه منی، ......

Dream Land | March 16, 2007   

مامان آشپزخانهاش را. خواهر هم طبق معمول اتاقش و کتابخانهاش را. کتابهایش را دستمال میکشید و دوباره مرتب میگذاشت سر جایشان. یادم رفت شاهزاده و گدا را که ......

Printable Version   

مامان نگام کرد و گفت حالا پشت سر خواهر من اونم پیش من اینجوری حرف میزنی . گفتم صد دفعه پیشت گفته ام و صد دفعه دیگه هم میگم همان اندازه که تو دوستش داری منم ......

درخت نشین: July 2007   

من دوست داشتم مامان خواهر بزرگم بود. مامان بیست سال از من بزرگتر است و شاید می توانست خواهر بزرگترم باشد. اما روزگار با مامانم معامله ی بدی کرده . ......

Iran Newspaper - كودك بادبادك - 1386/07/03   

مامان نمى توانست بعد از تعطيل شدن مدرسه، دنبالم بيايد. پدرم چندسال پيش مرده بود و مامان بايد كار مى كرد. خواهر و برادر هم نداشتم كه مراقبم باشند. ......

فريدون سه پسر داشت: قسمت سوم"فريدون سه پسر داشت"، فصل او   

كارم كه تمام شد، گفتم: «حالا داد بزن مامان بيايد يك عكس يادگاري ازت بگيرد و ببيند كه چقدر ... از جاش بلند شد، لباسهاش را تند تند در آورد و گفت: « خواهر ! ......

1   2   next   last