عصرا که مامان مي خوابيد مي رفتيم سر لوازم آرايشش و با ماتيک گل گليش تن همديگرو ... و علي بزرگه رفتن بالاي درخت توت و مامانينا هم چادر و گرفته بودن زير درخت. ......
مي گه صد بار گفتم زود قضاوت نكن مامان اومده بود تو اتاق مي گه حسابي قاطي كردم! .... فكرش رو بكن اگه كنار جيرجيرك مي خوابيد حواسش كه نبود غلط مي زد يا حتي ......
1- ساعتم دقيقآ موقع شروع كنكور خوابيد 2- وقتي داشتم زير پاسخنامه عمومي رو پر ... من وارد خونه كه شدم مامانم همين جور چشمش به دهن من بود كه ببينه چي ميگم منم ......
طبق معمول فائزه اومد و پائين خوابيد و همينكه محمدجواد خيالش از بابت اينكه ... و خلاصه: مامان ريحانه دعوا كن.... يكي نبود به خودش بگه اين يه بسته پوشكي كه ......
آخرين حرفی که زد اين بود: مامان به من سوپ بده، و سپس خاموش شد». ... می دانستم که بايد چيزی خورد تا بتوان خوابيد و به مقاومت ادامه داد». ......
مادري با فرزندان بهشتي اش محمد صالح و هانيه زهرا محمدصالح و ماماني ... اگر خدا هم مي خوابيد ، اگر خدا هم مجبور بود يک وقتايي چشمشو ببنده، اگر خدا هم ......
بعضی روزها مثل آدم بزرگها زير چشمهاش از بيحوابی کبود ميشه ولی نميخوابه. ... بوده و همين شد که اوستا ساعت ۴ بعداز ظهر خوابيد (شما بخونین بیهوش شد) تا فردا ......
الان كه بزنم زير گريه. ديگه خسته شدم دلم مي خواد زودتر اين دختره بدنيا بياد . ... ديشب كه ماماني خوابيد ، من داشتم فيلم نگاه ميكردم. ......
صبح كه بيدار شدم جز به جز واسه خواهرم شرح دادم، داشت از خنده ميمرد، مامانم زير چشمي نگامون ميكرد و بعضي وقتهام كه نميتونست جلوي خودشو نگه داره ميخنديد و زير ......
زن بدى نيس اما من دوست دارم پيش مامان بزرگم باشم براى هميشه. اما بابام اجازه نميده. فقط تابستان كه مىشه اجازه ميده بيام اينجا! بعد ديدم كه ستاره زد زير ......
مامان و بابای عزیزم :. من غم را در سکوت سکوت را در شب و شب را در بستر به خا طر اندیشیدن به تو .... زير باران بايد با زن خوابيد . زير باران بايد بازي كرد. ......
پدربزرگ، كه وقتي پيش ما بود معمولاً در اتاق زير شيرواني مي خوابيد ، چند روز پيش ناپديد .... شده است او كه مي كوشيد مادر را آرام كند، داد زد » مامان حالت خوبه؟ ......
از طرف من و خاله الهه و خاله جيگر و پارسا و پويا و آرش به بهترين مامان دنيا: ... ۱۰ غش كرد و خوابيد و امّــــا اين هم از اوّلين روز برنامه تنظيم خواب آرش ......
مى تونم زير بغل مامانى رو با تو بگيرم و از ماشين پياده اش كنم. ... مدتى بود كه بعد از خواندن نماز صبح ديگر نمى خوابيد و منتظر سحر مى ماند. ......
