مانی   

... بازی کردم و کله مامانمو کچل کردم تو راه هندونه خوردیم و من خیلی کیف کردم و ... بازی کردیم بعدشم اومدیم خونه و مامان ما ساعت نه و نیم ما رو خوابوند و ما ......

کون مامان   

اون وقت مامانمو با سینه خوابوند رو تخت و ... یه گله بزرگ از هستی خانوم و دوتا جشن خلاصه ٬تازه شروع کردم به حاضر کردن تو(دیر هم شده بود) و خواهش کردن که دیگه ......

Iran Newspaper - كودك و نوجوان (۱) - 1384/11/28   

تنها مونس واقعى مامانمو دزديده بودن! مثل اينكه سرنوشت من و خسرو يكى بود. ... كارمو راحت كرد، يعنى دو تا خوابوند تو گوش طرف كه عين فنر از جاش پريد: «نه مامى! ......

يه قصه ي عشق - GolestanTalk Forums   

... گفته بود كه مامان و بابام هميشه مشورتي كارا رو ميكنن و بابام حرف مامانمو گوش ميكنه. ..... يه سيلي خوابوند تو صورت خودش. «چي ميگم من؟ بهار ديوونه شدي؟ ......

اسپاگتی   

فقط موندم جواب مامانمو با اين پيراهن پاره چی بدم؟! Comments ( x ) 20:38 پنجشنبه، 12 آذر، 1383 (۱۶۴) موضوع هفته بعد: تابستان گذشته خود را با ثروتی که از علم ......

Yahoo! 360° - حدیث - !!!بچه بودم، نفهم بودم   

... یه ساعتی بود که به زور من و می خوابوند و از شر ِ غیژغیژهای هویج خلاص می شد!؛ .... یادمه یه بار که از زیرش در رفتم با داداشم رفتیم تو اتاق مامانمو با کرم ......

منو بوسم کن   

بعد اومد جلوی من یکی خوابوند توی گوشم. گفتم: چرا میزنید آقا؟ گفت: همینجوری!» مات مانده بودیم؛ گفت: «نباید سؤال کنید چرا! بزرگترم بود، ناظم بود، زد. ......

my daughter: September 2006   

بهرحال ديشب من خيلي مامانمو اذيت كردم .اينم يه عكس ديگه از همون 6 ماهگي من . .... مامانم منو خوابوند . منهم نيم ساعتي خوابيده بودم كه يهو يواشكي چشم باز ......

من و چابی - شک و دو دلی   

... من حرف نزد و آیدین رو که خوابوند اونم با سرعت نور نشست جلوی تلویزیون و اصلا ... بغض لعنتی توی گلومه کاش حرف مامانمو گوش میکردم واقعا تفاوت سنی خیلی مهمه ......

دختر من   

پنجشنبه مامان زودی منو برد حموم و آورد و نهارمو داد و زودی خوابوند و گفت که بعداز ظهر مهمون .... مرسی از همه دوستانی که حال مامانمو پرسیدند و نگران بودند . ......

نگار   

امیرم همچنان منو که میبینه نه میگه دیشب دو سه تا خوابوند تو گوشم بعد مهربون میشد میومد بقلم ... مامانبزرگ اینا تازه رفتن مشهد خاله ی مامانمو میخوان عمل کنن. ......

داستاني كه تا به حال نشنيده ايد(اگر اولين بار است كه به اين وبلاگ ...   

گفت: مامانمو كه بابام هم تحمل نكرد. من كه جاي خود دارم. ... نبايد سرمايه رو خوابوند .كسي رو هم ندارم جاي خودم بفرستم. بايد خودم باشم. فريبا سكوت كرد. ......

و خدایی که در این نزدیکیست!!!   

مامان متی نذاشت من پیششون بمونم و منو برد بغل دست خودش خوابوند . یه راهرو باریک بود که می رفت به اتاق خواب خودش و بابا مهدی که مامان متی تشخیص داده بود ......

سمت وحشی کلمات   

اون پایی که کعبی تو صورت فیگو خوابوند معرکه بود (کفففففففففففففففففففف) ... از وقتی نوشتن مقاله ی مامانمو شروع کردم به این نتیجه رسیدم که خطم خیلی خزه . ......

روزهای انتظار   

منو برد رو تخت خودش خوابوند ولی منکه نخوابیدم مادر همش داشتم فکر میکردم بابا ... صدا نکردم ی هویی نمیدونم چرا گلوم صدایی داد مادر جونم من مامانمو میخوام . ......