نگه کردم به چشمان پر ز رازش دلم در سینه بی تابانه لرزید .... نهار خوردم پريدم تو حموم كه يه دفه ديدم صداي شيپور صور اسرافيل داره مياد فكر كردم امام زمان ......
ميدونيد بچه ها من مامانمو اندازه قطره هاي بارون دوست دارم .... از حموم بیرون اومد و گفت حالا بهتر شد ولی مامان با عصبانیت گفت دیگه عروسی نمیریم . ......
گزارشگر : من مامانمو ميخوام اينا خيلي هيجاني کار ميکنن ! ..... وقتی میبینه رختکن خالیه برای پیدا کردن بچه ها شروع میکنه به گشتن توی رختکن. ......
همش من با اعتماد به نفس کامل با خودم فکر می کردن من حتمآ از خدا می خوام که مامانمو با من بفرسته بهشت...اگه هنوز هم اون حرف ها رو باور داشتم به این نتیجه می ......
بچه ها نفس هاشون رو توی سینه ها حبس کردند . صدایی از بیرون اومد : « بریم تو ... » و بعد صدای افتادن چوب پشت در اصلی حمام و ناله ی کش دار لولاهای در . ......
حس کردم قلبم ریخته کف سینه ام . داد زدم . - آیییییییییییییییییییی . ... یاد باباش نمیفته ولی به هرحال من توی اون موقعیت فشار آلود شدیدا مامانمو می خواستم . ......
نگاه همیشه برای دیدن نیست , گاهی برای تفکر است و کاویدن سینه خیال و در امتداد زمان و مکان پرواز کردن ,وقتی که به نقطه ای خیره میشوی تا تفکرت را تمرکز دهی یا ......
بعدش یه آقا پلیسه منو برد کلانتری. مامان و بابا دو ساعت دمبالم گشتن تا پیدام کردن . وقتی پیدا شدیدم مامانم داشت گریه می کردید. بابام هم مامانمو دعوا می کرد ......
بعد که دکتر بیهوشی اومد و آمپول رو از کمرم زد و من دراز کشیدم و یه پرده روی سینه ام کشیدند دکتر صمیمی فر شروع کرد به صحبت کردن با من! ......
تا چشم باز کردم گفم مامانمو چکار کردی؟ اونم خندید و گفت رفته برات داداشی بیاره. .... باشو و دامن رو تا روی سینه دادم بالا و پایین رو هم ول کردم به امان خدا. ......
اینجور دوش گرفتن، نامش حمام کردن نیست. به آن گربهشور میگویند. .... اولی سرطان سینه و دومی سرطان کبد. خانم دکتر که دکترای فیزیک پزشکی داشت، گفت سرطان کبد دو ......
داشتم یکی از کتابامو نگاه می کردم ،مطالب خوبی داره ، بعضی هاشو می نویسم شاید به درد .... و می گه به نظر من زیباترین قیافه رو وقتی داره که از حمام می یاد . ......
اگه بابام مامانمو نمی دید حتما با یکی از اون دوست دخترای زشت و بی کلاسش ..... و می گه که چرا بقیه حموم نمی رن یا به شدت آنتن های خبریش هواست و دم از کنجکاو ......
علی جونم بعد از تمیز کردن حموم دوش گرفت و این همان شد که دوتایی بیهوش خوابیدیم .... این بار با خیال راحت خونه مامان علی جونم بودم چون این بار نیز مامانمو در ......
می شناسم مرگ را بی وحشت اما قلب من می تپد در سینه چون از عشق سرشارم هنوز .... من امروز به تو احتیاج دارم تا صبح فقط مامانمو ماچ می کردم ......
