نه ببخشید پاره کردم(مواظب باش اگه شوشو بفهمه لباساشو پاره کردم دخل هممونو میاره)خلاصه .... ولی این شوشو هی ـ ید تو حال ما بس که غیرتی بازی از خودش دراورد . ......
زن مانتوشو هم درآورد . يه بلوز يقه باز قرمز رنگ و يه دامن کوتاه مشکي . ... مرد لباساشو در حاليکه توي يه شوک شديد بود پوشيد . ......
ازش خواستم مانتوشو در بیاره اونم دراورد زیر شیر دستشویی قسمت خیس شدشو شستم .... میاد اونجا یه نفس راحتی کشیدم دیدم بابام لباساشو عوض کرد یه پیرهن تمیز پوشید ......
بیمار زبانش رو درآورد . دکتر گفت: حالا در همین حال نگهش دارین تا من معاینهتون کنم. ... خلاصه جنگی لباساشو درمیاره و آتیش میزنه، میره اون جلو وامیسته. ......
خانومه اومد ، نشست رو تخت ، كفشاشو درآورد ، جوراباشو درآورد ، لباساشو درآورد ، اي مظلوم م م م م ...... به مناسبت فرا رسيدن 27 هزارمين سالگرد چيدن پشم هاي ......
فیلم به اونجایی رسید که خانوم تو فیلم تمام لباساشو درآورد و رفت کنار آقا نشست . باز سعید کوچیکه پر رو شده سرش و اورد بالا . بهار یک نگاه به من کردو رفت توی ......
لباساشو درآورد ... لخت لخت... موزهای کف قفس رو با پاهای ظریفش کنار زد و در ۹۰ درجه ترین زاویه کهکشان راه شیری مرد. ¤ نوشته شده در ساعت <#time#> توسط ......
جاستين بلند شد و بدون اينكه چشمش رو از برايان برداره لباساشو درآورد . پاهاي برايان رو از هم دور كرد و خودش بين اونا رفت....عاشق اين بود كه dick برايان به ......
زن مانتوشو هم درآورد . يه بلوز يقه باز قرمز رنگ و يه دامن کوتاه مشکی . ... مرد لباساشو در حاليکه توی يه شوک شديد بود پوشيد . ......
يکي لباساشو از تنش درآورد لخت لخت اما نتونس از خودش دفاع کنه چون همون وقت يکي هولش داد نقش زمين شد دو نفر دستو پاشو محکم رو زمين نگه داشتن ......
به همین خاطر هم تمام عشقش رو به شکل موج های کوچک درآورد و همشون رو به سوی یاحل ..... لباساشو در آورد البته فقط یک شنل تنش بود و اون شنل رو تن من کرد . ......
وقتی که لباساشو دراورد ...همه لباساشو !! مخش داشت سوت میکشید...یه پسر خوشگل. ... با خودش فکر کرد: یعنی اون تو انقدر گرمه که اون همه لباساشو یه جا دراورد ! ......
زن مانتوشو هم درآورد . يه بلوز يقه باز قرمز رنگ و يه دامن کوتاه مشکي . ..... اون شبي که يکي از بچه ها رفت لباساشو از رو طناب جمع کنه،يه پسره از پشت سرش ......
یه لحظه کمک کن لباساشو در بیاریم. من هم او را کمک کردم اما یه چیزی کاملا توجهم ... چون پریشب خواب دیدم استاد تشریف آورد و طناب اعدام را از گردن من درآورد . ......
بالاخره لباساشو درآورد ..پوشید آتیش زد ؟؟!؟! حالا بیاین خداوکیلی تورو جون اون کسی که الآن داره تو خیابون راه میره ! یه داستان باحال درست کنیم بدیم به چاپ ! ......
