سزار ِ من Tuesday   

کوچولو و خوشگل و گردن کلف رو دیدم که نشسته وسط خونه و مامان و بابا دارن باهاش بازی ... می آمد پیش من و لای پای من با دست میزد تو سر دسی . ......

قصه های سارا - قصه ی دوم.   

خرده شیشه رو از کف پای مامان می کشم بیرون و می پرم تو آشپزخونه تا وسایل ... میرم جلوی میز تلویزیون و لابه لای نوارهای ویدئویی دنبال یه چیز به درد بخور می ......

کدر   

زیر پای اما لیز بخور بی تعارف لای پای عمه نیز بخور بی فرش ... مامان سر ِ جالب ِ آسی پاسی صددام را دانه بپاش / به پاش اگربود من تاهمیشه مرده شورمی شود رویم ......

خرس قهوه ای - دویست و هجدهمین کوزه عسل   

امیرعلی که از لای دست و پای مامان خرسه تکون نمی خوره! مامان خرسه بیچاره نماز بخواد بخونه درحالی رکوع می ره که بچه از گردنش آویزونه! ......

شبنويس   

مامان ميگه: بدو بدو چرا زودتر نگفتي. نگاه كردم به پشت سرم. .... یه ساعته پای وبلاگتم .. راستی گفتی شب جمعه رو خوندم این یکی رو هم خوندم دیگه کدوم ؟ ......

خانه   

... از لا به لای چوب بست های متعددی، كه برای بنای شهرداری و بازار سر پوشيدهٌ .... وقتی پای «جان مامان » برای بار دوم پيش آمد من و بابك و سليمان از جمع و از ......

آبی، اما به رنگ غروب   

ببین كه من دوست داشتم دوباره بیام پیشت، اما می دونی مامان چی گفت؟ .... از لای پای آدمها دارم می بینمش، بابا داره پرپر می زنه، مثل اون كبوتره كه همسایمون با ......

teensex   

که مامان من اومد و گفت همبنجا درستون و بخونيد . من و مامان نگين می ريم پيش ... ريختش لای پای اون و لاپشماش گير کرد. با لباسش تميز کدر بعد نشست رو زمين و ......

جالباتی که من دیدم » تلپاتی، تله پارتی، بازی شب یلدا   

... شده بود از لای پای من آورد بیرون و …. من مثل الاغ که عقیمش کردند عر میزدم و مامانم گریه میکرد و بابام داشت مامانم رو توجیه میکرد که به کسی صدمه نمیرسه! ......

۷ خوان زندگی دختران ایرانی   

از زمانی که در این سرزمین، دختران ایرانی از پس پرده اندرونی ها به لایه های مختلف جامعه .... او حرفش را اینطور آغاز می کند: من و مامان مشکلی نداریم ولی . ......

عماد مرتضوی شعر مانیها شعر غیررسمی ایران   

لا الله الا لا به لای انگشت مهرنوش نیک پسند. لا به لای لای لای انگشت بچه. تا تکان نده ... من را ميگويد ذهنتان جاي ديگري ، مامان پشت خط بستگي دارد. ......

آمده بود جوراب ببرد   

وقتی تصمیم گرفتم جوراب پشمی ببافم که احساس کردم پای روح بهرام لای پنجرة .... مامان می گفت: بابات که جوراب سفید نمی پوشه. هی می ری مغازة مرد غریبه چی کار می ......

مختصر: February 2005 Archives   

هرچند فاصله داشتیم، چسبیدم به پای مامان و لای چادرش محو شدم. امروز دیگر کمتر بتوان تصویری را از تیررس رسانهها دور نگه داشت. عکس کودک تهرانی را دیدم که پدر و ......

مامان پدرام   

مامان پدرام. درباره پسرم پدرام. درباره وبلاگ ... دقیقه باشه یکشنبه گذشته آقا کوچولو رفته بود سراغ آچار و لای پارچه پیچیده بود که از دستش سر خورد روی شصت پای ......

از پشت یک سوم: October 2006 Archives   

حال و روز مامان كه اصلاً خوب نبود. خيلی وقتها منتظر بود كه به بهونهای بزنه زير ... لای اون شببوها، لای اون پيچهای امينالدوله، لای اون ياسهايی كه هيچ وقت راز ......

1   2   3   next   last