بچگيهای ديبا و پرند
رفتيم بالا از شانس خوبم مادر بزرگ ( مامان باباجون ) تماس گرفت و ديبا گوشی رو برداشت و گریه شو بیشتر کرد و گفت من توی ... حاصل كارگه كون و مكان اين همه نيست ......
سوتي هاي مامان و خواهرامون را بگيم - انجمن ایکس پرشیا
سفيد و خوردني و بزرگ واي از ديدن لباس پوشيدنش به انداه يه فيلم سوپر حال كردم ... يه بار كه حسابي دلم برا ديدن كون و كس خواهرم ضعف رفته بود گوشي موبايلم رو ......
AhleHal.com
ساک زدن یه کیر بزرگ و سیاه · هم ساک بزن همه با سینه بازی کن ... كون و پستون مامانم از زير مانتو حسابي نمايان بود . مامانم گفت چطور شدم . گفتم : توپ . ......
نادره افشاری -داستان
فقط میخواستند زودتر بزرگ شویم تا از شرمان خلاص شوند و حالا تو میخواهی من برای ... مامان یواشكی مرا به بتول خانم سپرده بود و سپرده بود كه مواظبم باشد، و تا ......