Something just for loneliness times   

از اتاق آزمايش خون که اومدم بيرون همون آقا لاغره رو ديدم که داشت با مسئولين اونجا جر و بحث ميکرد که: "آقا باور بفرمائيد هرچي آب ميخورم نمياد! ......

**ONLY4U**   

در هر خانه يكي از آنها هست ولي نميدانيد به چه درد ميخورد : مردها مثل « آگهي ..... که دسته نداشت اون غذا اصلا مزه نداشت ولي سر کار گذاشتن شما خيلي مزه داشت ......

مرگ عشق...   

من ساده به خيالم كه همه كار و كسم شد . اون كه عاشقانه خنديد خنده هاي من دزديد ..... التماساي اون روزت همش مثل پتك ميخورد تو سرم روزايي كه بهم احتياج داشتي ......

Achilles   

من نميتونم به هيچكس ديگه جر اون فكر بكنم....... تو ه.دت هم خوب اينو فهميدي . .... نمي تونستم اندوه بزرگي رو كه تو چهره نازنين وجود داشت تحمل كنم. ......

داستان کوتاه [آرشيو] - برگه 2 - تالار های نیک صالحی   

نيمساعت بعد به پيشنهاد هنگامه، مقابل يك قهوهخانه نگه داشتند تا چاي بخورند اما در ... جلوي يك كافيشاپ نگه داشتند ، وارد شدند و دورترين ميز را انتخاب كردند. ......

پشت نقاب شب   

گام مها جر از سفر بر گردد بر گشت او همچو تند بادي غمهاي هر روزه ... روز ديگر گويي با همه روز ها فرق داشت آري آن روز مادر را کسي به انتظار ......