از اتاق آزمايش خون که اومدم بيرون همون آقا لاغره رو ديدم که داشت با مسئولين اونجا جر و بحث ميکرد که: "آقا باور بفرمائيد هرچي آب ميخورم نمياد! ......
در هر خانه يكي از آنها هست ولي نميدانيد به چه درد ميخورد : مردها مثل « آگهي ..... که دسته نداشت اون غذا اصلا مزه نداشت ولي سر کار گذاشتن شما خيلي مزه داشت ......
من ساده به خيالم كه همه كار و كسم شد . اون كه عاشقانه خنديد خنده هاي من دزديد ..... التماساي اون روزت همش مثل پتك ميخورد تو سرم روزايي كه بهم احتياج داشتي ......
من نميتونم به هيچكس ديگه جر اون فكر بكنم....... تو ه.دت هم خوب اينو فهميدي . .... نمي تونستم اندوه بزرگي رو كه تو چهره نازنين وجود داشت تحمل كنم. ......
نيمساعت بعد به پيشنهاد هنگامه، مقابل يك قهوهخانه نگه داشتند تا چاي بخورند اما در ... جلوي يك كافيشاپ نگه داشتند ، وارد شدند و دورترين ميز را انتخاب كردند. ......
گام مها جر از سفر بر گردد بر گشت او همچو تند بادي غمهاي هر روزه ... روز ديگر گويي با همه روز ها فرق داشت آري آن روز مادر را کسي به انتظار ......
