توی مونیتور دوربینی كه دیجیتالی بود. دكمه ای را فشار می دادم و تصویر دیگری می آمد. ... بار دیگر دكمه را فشار دادم ، توی خیابان بودم و قدم هایم بر روی برگ های ......
... زیر بغل هایم فشار دادم ، ابرها در آسمان به طور پراکنده و به آرامی در حال حرکت ... پیش خودم می گفتم که آیا ممکنه افسانه هم توی یکی از این ماشین ها باشه ؟ ......
چیزامون تو چیز همدیگه توی خیابون راه می رفتیم و مردم نیز ما را نگاه می گردند. او را تا خونشون رساندم و باز هم چیزمو گرفت و من هم چیزشو فشار دادم و از او دور ......
بوی عطرش هنوز توی فضا معلق بود. فندك نقرهای رنگش رو يادش رفته بود ببره. شاسی رو فشار دادم تـَقی كرد ولی هيچ جرقهای نزد. همه گازش تموم شده بود. ......
بعد سه تایی با هم خندیدیم و من مخصوصا دستهایم را روی طنابهای چادر فشار دادم و همه چیز را روی سرمان خراب كردم و هر دویشان را به نوبت توی بغلم گرفتم و دوباره ......
دارد توی کیفم دنبال عکس یا شماره تلفنهای ناشناس میگردد یا. ... خیره بود از کنارم رد شد یکدفعه برگشتم ریشهای بلندش را در چنگهایم فشار دادم و با تکهای از آینه ......
دوسوم از بدن قورباغه توی دهن مار بود و بقیه بدنش بیرون ! پوتینم رو گذاشتم روی گردن مار و فشار دادم ... دهان مار باز شد و قورباغه پرید توی اب شنا کرد رفت ! ......
یواشکی از پله ها می رفتیم بالاو به زیارت عاشورا خواندنش گوش می دادم . ... یادت باشه حتی توی ختم من هم سیاه نپوشی. سیاه فقط واسه دهه محرم!» و نپوشیدم. ......
وانمود کردم که دارم کلاه را توی چمدان جا می دهم. کراوات را روی دست راستم گرفتم و با دست ديگر لباسها را توی چمدان فشار دادم . نسرين گفت: جاشون نمی شه. ......
توی اروپا به خصوص کشوری مثل هلند ، شما تجربه کاری بالایی دارید ، سطح ... اروپا است و در انجا دفاع را کوچک میکنند و همیشه فشار روی توپ است ، و فاصله بین خطوط ......
چند سال پیش توی روزنامه داستان یه حادثه تو یکی از شهرهای ایران رو خونده بودم ... مشتري : من کليد F رو 8 بار فشار دادم همونطور که بهم گفتيد، ولي هيچ اتفاقي ......
هنوز توی آینه بودم با دو جعد گیسو که مثل دو آبشار به شانههایم هجوم آورده بود. با دستهایم گیسوانم را گرفتم. زبر بود و خشن. انگشتانم را به هم فشار دادم و دستم ......
او چيزش رو دراز كرد و من چيزش رو گرفتم و كمی فشار دادم ! چه چيز گرم و لطيفی داشت! از خجالت چيزش خيس شد! و دوستی ما از همون روز شروع شد! ديروز بازم اونو توی ......
دستم را بردم سمت سیفون. انگار می خواهم ماشه هفت تیر را بکشم. انگار می خواهم تیر توی مغز خودم در کنم. پلکهایم را با تمام زورم به هم فشار دادم . ......
پوکهها با ضرب از دل اسلحه بیرون میپریدند و توی گودی کلاه آهنی پرتاب میشدند. روی زمین تف انداختم و کلاه را روی سرم فشار دادم . نفسام را بیرون دادم و سينه خيز ......
