دنبالم و با هم رفتیم فلفل رو از خونه مامان جون برداشتیم و بردیمش پارک. ... با تشکر از مامان تینا و سینای نازنینم به خاطر قاب قشنگی که برای عکس فلفل گذاشتن. ......
پسره با خوشحالي گفت : آخ جون فوري ميرم زن ميگيرم ... پسر : نه مامان جون من خودم فندك دارم ... عکس هايي از عاشوراي حسیني 86 اروميه - تعداد = 44 عکس ......
خیلی دوستت دارم .بعدم یا یه شاخه گل میزارم روی نامم یا عکس یه گل میکشم ... مامان جون من میخوام کلاس نقاشی برم ننوشتی حالا نوشتی. برای همین دوست دارم. ......
اين عکس مامان بزرگمه، يه روز قبل از اين که به باکو بيام(يعني حدود يک ماه و نيم ... يادش به خير مامان بزرگ ديگرم که بهش مي گفتيم مامان جون ، هشت ماه پيش فوت ......
عکس abc (28) · شات(560) · شات السكس العربى (28) · ارقام(544) · ارقام قحاب يمنيات (30) ارقام بن (28) .... مامان جون (34) ... پستون مامان (28) ......
عصر روز عید غدیر مامان جون و خاله رویا و خاله رومیسا و عمو حسین اومدن بهشهر ... کلی عکس هم انداختیم.زودی برگشتیم تو ماشین آخه هوا داشت یه هو خیلی سرد میشد. ......
نی نی های مردادی - مامان جون ریحانه این عکس ها رو ببین چه نازه!!! - مرداد ماه سال 1387 مادران و پدران ما میزبان ما فرشته های آسمانی خواهند شد....
عشق را از صحنه دور انداختن دیوانگی ست ( هانیه جون ) ... دختر پاییزی( پگاه جون ) · مامان ایلیا(رویا جون ) ... قرار دادن عکس در پس زمینه ......
عکس - عکس ناب-متن ناب و هر چیز ناب دیگه. ... کناری گذاشت و شروع به صحبت کرد : «عیب نداره مامان جون دختر خوشگلم ، خانم خانوما ، الهی مامان دورت بگرده ، اونها ......
... دست سینا شکست ٬ عکس های مامان تو دانشکده ٬ عکس های بابا وقتی موهاش بلند بود و لابد آرزو هاش بلند تر ٬ عکس اون روز که رفتیم شیر پلا ٬ آخرین عکس مامان جون ......
یه عکس هم براتون میذارم:. دیروز مامان پریسا رفت خونه دوستش شراره جون . روناک جون هم اونجا بود .منو با خودش نبرد.من هم تا تونستم مامان جون رو اذیت کردم. ......
آفرین مامان جون برات یه کادو خوب می خرم اگه بحرف کنی ها تازه حرمم می رم به اون خاطر حالا قضیه چیه؟ ... این هم عکس فسیل و بازسازی تخیلی یک نمونه یوریپتروس ......
شانلی جون بدون خیلی دوست داریم. اینم عکس نوزاد یت! پيام هاي ديگران link پنجشنبه، 29 آذر، 1386 ... شانلی جون در ۷ ماهگی. شانلی و بابا نوید خونه مامان من. ......
متاسفانه دوربین یادم رفت ببرم ولی بچه ها زحمت کشیدند و چندتا عکس با موبایلهاشون گرفتند. بعد هم رفتیم خونه باباجون و مامان جون . آخه دیروز تولد مامان جون بود ......
موهاشو ناز کردم و گفتم: «آره مامان جون ، نباید دست به شومینه روشن یا آتیش بزنی. ... داشتم نامه مینوشتم که آلوشا بدو اومد تو اتاق و گفت: « مامان ناشا عکس پدر ......
