بزرگترها ساك ها و قابلمهها و پتوها و زيلوها را از صندوق عقب ماشينها بيرون .... بعد كه كم كم زندگى كردن گران شد، شروع كرده بودند از كنارههاى خرج زدن . ......
دخترك منو از بغلش به بغل مامانم داد.ناخودآگاه گريه ام گرفت وشروع كردم به گريه كردن. .... خوشبختانه باوركرد وباخلوص نيت شروع كردبرام ساك زدن . ......
جديدا از لگد زدن كوتاه آمدي و باتمام وجود به ديواره دل مامان فشار مياري . .... اتفاق تمام وسايل مورد نيازت ازجمله كالسكه ,روروك,كرير, ساك لوازم ,صندلي بچه و. ......
مامان جون برام همه چي خوشگل خريده : تخت و كمد، صندلي بادي دسته دار! كرير و ساك و يه هاپوي گنده گنده آخه من سال هاپو ام ديگه! ......
من از ضجه زدن بدم می آید و دلم نمی خواهد این کار را بکنم اما نمی دانم اگر ..... بلافاصله یاد یه گفتگوی دوسال و نیم پیش مامان با برادرم افتادم که از توی ......
