داستان های سکسی - سرنوشت شوم(22) پايان   

تو اطاق بغل استخر نشسته بودم روی صندلی دست کردم تو جیبم پاکت سیگارم اومد دستم. .... نگار ساکت شد بی صدا گريه ميکرد، دوباره با صدای آروم از روی ناتوانی محض ......

طبقه پنجم، مگه چه خبره؟ | بهزاد بلور   

خوبی بهزاد؟ من که باورم نمیشه دیگه باید مامانم با خاک انداز از جلوی TV جمم کنه احتمالا از کارمم اخراج میشم. حالا اگه بهت اطاق ندادن چی؟ ......

وبلاگ شیطان وحشت(کلاغ   

یه دفعه در اطاق باز شد... مامان گفت: آرمان حالت بهتره!!! شاخ درآوردم. .... سمت راست عقب ماشین نشسته بودم و از شیشه بیرون رو نگاه میکردم... داشت بارون میومد . ......

« معراجيان از شط خون معراج کردند . . . »   

از كيف مامان برداشتم فقط كاشكي يادتان باشد عليرضايي هست كه پسرتان است، مامان ميگويد ...... عباس از گوشش خون میومد منم ازش پرسیدم بابا این چه وضعشه برو حموم. ......

گزارش ویژه اولین همایش اعضای تبیان   

از ته حلقم بوی خون میومد . بوی خون كه دیدی چطوریه؟ احساس میكردم صورتم صاف .... در ثانی بابت تصادفت خیلی جاخوردم ( بابا مسبتو شكر اینجور آدما آدم نیستنند كه ......

داستانهای سکسی - انجمنهای شهوت سرا   

از اتاق مامان و بابا هم دیگه صدایی نمی اومد من و سمانه هم بهم قول دادیم تا قبل از .... از شدت شهوت آبم داشت میومد به مادر بیژن گفتم:آبم داره میاد كه اون ......

زندگی   

تا اینکه چند روزه پیش اومد پیش من و گفت : مامان چرا تو و بابا تو یک اطاق ... حوله بودم و از موهام آب میچکید زنگ در به صدا دراومد و مامان و بابا و برادرهای ......

برگهای شناوردرباد   

از اطاق اومدم بیرون رفتم پیش بابوسم دیدم داره غذای مارو حاضر میکنه .بغلش کردم وگفتم بابوس مامان ترو خدا نذار من برم ،دلم نمیخواد برم گردش ،میخوام پیش تو ......

شازده ماهان   

نتیجه دیر رسیدن مامان و بابا می شود. به تازگی هم فقط لباس بابی را می خواهد بپوشد ..... ۸-اصلا نمی دونم چرا این بچه از اطاق و خونه جمع و جور خوشش نمی آید. ......

وقتي دلم تنگه   

مامان بابا لالا . بعدش با يه يورش رو بدن بابا اونو مثل جنزدهها از خواب بيدار ..... تازه وقتي هم بردن تا صبح نخوابيدم و هي پرستارا رو صدا ميزدم و ميگفتم فكر ......

آراز همۀ وجودم   

وقتی در اطاق رو بازکردم با حیرت تمام همه جا رو نگاه کردی و گفتی: وا! وا! وا! مامان ! kijk eens (ببین)!is mooi (زیباست)! از خوشحالی بابارو صدا میزدی ومیگفتی ......

عشقولانه های اولدوز   

کارها را کردم و رفتم تو اطاق تا مامانم راحت تر با بابام صحبت کند مادر ... کار را بدتر هم کرد بابام این دفعه بدجوری عصبانی شد و منو صدا کرد ومن هم رفتم پیشش ......

( یه بازی تلخ * فهرست صفحۀ اول * ) (5)   

سریع یه بهونه جور کردم و از اطاق اومدم بیرون، دیدم ته راهرو وایساده و منتظر منه. .... بابا مو بردن تو آی سی یو؛ همه رفتن.حالا نوبت من بود که تو تنهایی خودم ......

تنها برای تو می نویسم   

پیش خودم همیشه میترسیدم که مامان بابا ی ندام از من خوششون میاد یا نه تا حدی ... هم خیلی مشوقم بودش طفلک با اینکه خودش خوابش میومد صبح ساعت 7بیدار می شد تا ......

خاطرات من و سامي   

یادمه تا چند سال که فیلمهای ویدیو خیلی بد گیر میومد همیشه به من و برادرم ... برادرم هم که از همان بچگی با بابا و مامان و بعدها با دوستاش راهی سینما میشد. ......

1   2   next   last