كلبه اي پُر از من و تو   

منم كه سر از پا نميشناختم ديوونه شده بودم و هي سر صدا ميكردم . .... درباره : ستایش خانمی ، امید زندگی مامان ندا و بابا سامان ، متولد 12شهریور1385 اینجا محلی ......

ري را - هديه آسماني   

سه سال پيش تو يه همچين روزي ( ديروز ) مامان و بابا تصميم گرفتن كه بعد از يك سال با ... گشتيم و گشتيم ديديم از اون اطاق كناريه اس . فهميديم بايد پرش كنيم . ......

پسري در بهار - انجمن ایکس پرشیا - (10)   

منشی احمق مؤسسه هم كه هر چى بهش ميگفتم بابا من فلانیم، از وقتى مؤسسه تشكيل شده اينجا .... من_ بذار برم از تلفن اطاق مامان اينا جواب بدم، اينجا سر و صداست. ......

خانواده ما: 09/01/2004 - 10/01/2004   

مامان دويد و از پشت - گرفت سر بابا رو - بابا با گريه ميگفت - كشتند بچههارو .... خواد از ديوار حياط برم بالا و با لباس خاكي از اطاق مامان اينا سر در بيارم. ......

و خدايي كه در اين نزديكي است   

با پا مي كوبم به در اطاق بابا بعد هم مي روم مينشينم وسط اطاقش و سرش داد ... نكند مثل خاله مريم همه را به مامان بگويي.چون من اصلا از دوست فضول خوشم نمي آيد. ......

potke-bozorg.blogfa.com — Technorati Search   

مروارید قلب من چراغ بزرگ برای اطاق بزرگ پر از هیچ و خالی از همه چی صندوقچه ... گورستان عشق مامان و بابا و دخترشون من و گلپری جزیره تنهایی قلبهای پاییزی تنها ......

گلدونه و شاینا   

ترک از اطاق مامان و بابا و وسطشون خوابیدن.اول شب میره می خوابه توی جاش ... بوس میکنه صدا داررررررر.دیدن داره و شنیدن. از پله ها بالا میره به سرعت برق و باد. ......

ابرک - درس عبرت   

دختر من را از چنگ این شمر نجات بدین. از جام بلند می شم می رم طرف اطاق مامان . می بینم که مامان بابا دارن آماده می شن برن خانه همسایه ......

بخش خاطرات ني ني سايت   

كه داشتم واست خاطره مينوشتم ديديم كه صداي از اطاق مياد فكر كردم فقط تو خواب قلت خوردي اما ماماني وقتي اومدم ديدم كه خودت از خواب بي سرو صدا پاشدييو پاتختييه ......

Stories of Gogoly & General - Community - IranSportsPress.com   

عمو جون اگر از مامان و بابا اجازه بگیرم میبریم کنار دریا .... یک روز که درس خصوصی گوگولی بود من از اطاق گوگول صداهایی میشنیدم وقتی در زدم و پرسیدم این صداها ......

آواز دهل   

من از کوچولو گفتنش عصبانی شدم اما رفتم بابا رو صدا زدم. بابا پلوور سفیدشو پوشید ... مامان و بابا و یه آقای دیگه- که فکر کنم قاضی بود - از اطاق اومدن بیرون. ......