خانه روشنان   

مامان به زحمت می خواهد حرف بزند. دست می برم سمت پتو. مامان به زحمت تعجب می کند. پتو را که کنار می زنم، حجم سینه مامان خیالم را راحت می کند. ......

ياغيان   

يک روز بابام به مامانم گفت ، اين خانم پليس ِ خيلي خوشگل ِ با اون آنتن ِ ، ککي مَکي .... زن سرش را روی سینه مرد گذاشت . صدای به هم خوردن بدن کوسه ها با فریاد ......

آدم   

وقتی مامانم برگشت عکسهایی که گرفته رو میذارم تو وبلاگ تا شماها هم ببینید. ... مثل دشنه فرو کنی تو سینه . میتونی زخمی بشی. زخمی عشق. یه زخم شیرین. ......

لطیفههای رسیده در هفته دوم آذر ماه   

اتمسفر ( جو ) میگیرتش و سینه خیز میره تلوزیون رو خاموش میکنه. ... جف: «بله آورده ام تا آنها را روی سرت بریزم چون مامان می گوید وقتی بابابزرگ برود زیر خاك، ......