حكيمه فرمود امام حسن عسكرى (عليه السلام) فرستاد (فردى را) نزد من كه عمه ... و پاهايش را در سينه خود قرار داد و زبانش را در دهان او نهاد و دستبر چشمها و گوش ......
زنهايی که حتا هرگز مکتب و مدرسه هم نديده اند اما از راه فرهنگ سينه به سينه و دهان مادران و پدران .... در خانه ی پدر بزرگم نيز عمه ام هميشه حرف آخر را می زد. ......
پرسيد از عمه سه ساله دختر عمويم کجاست ما تشنمونه زينب نگاهي سوي ميدان کرد چي گفت به دختر خدا مي دونه کجاست اون سقا عموي طفلان رو خاک افتاده ديگه بي جونه ......
سينه زنی سنگين, عمه بابايم کجاست, كويتي پور غلام. ايام فاطميه. زينب (س), كويتي پور غلام. سينه زنی محرم, زينب (س), كويتي پور غلام. ماه محرم ......
Jul 18, 2006 ... آقا ما اينو كه ديديم آروم پامو گذاشتم كنار سينه هاي عمّم ديدم عمّه بعد از چند لحظه پاي منو بغل كرد محكم چسبوند به سينش عجب سينه هاي گرمي ......
ولي، صونرالار باخديم بو شناسنامه لره ، مخصوصا نه نه مين شناسنامه سينه . .... اونلارين بيري منيم عمه مين اري اولدي . گئتمه ميشدن قاباق ده ده م چون بيليردي کي ......
که از زبان حكيمه خاتون، عمه بزرگوار امام عسکری (ع) روایت شده است. ... كودك را روى يك دست خود گذاشت و دست ديگر را بر پشت او نهاد و پاهايش را به سينه چسبانيد. ......
ح: وعن أبي الحسن عليّ ابن محمد البطاح الأهدل شفاهاً لي بمكة عن عمه السيد إبراهيم بن أحمد البطاح عن عم ..... فاستفدنا منه ان المترجم سينه مكسورة. (2/1163) ......
حكيمه فرمود امام حسن عسكرى (عليه السلام) فرستاد (فردى را) نزد من كه عمه امشب در ... دستهايش را زير دو ران و پشت او گذارد و پاهايش را در سينه خود قرار داد و ......
سبکها: شد محرم تا در غم جانان- اي حسين اي سينه چاك- سالها چيزي به نام ... اي غريب بي قرينه- عمه جان زينب- من نسيم زلف يارم- واي واي واي ، عمتي المظلومه. ......
سينه زنی سنگين, عمه بابايم کجاست, كويتي پور غلام. ايام فاطميه, زينب (س), كويتي پور غلام. سينه زنی محرم, زينب (س), كويتي پور غلام ......
جريان تولد حضرت را حكيمه خاتون، دختر امام جواد (عليه السلام) و عمه ى امام حسن عسكرى (عليه ... من او را به سينه چسباندم و نام خدا را بر زبان جارى كردم. ......
سينه زنان و مويه كنان هم آواي زينب بود سرانجام همين آب بود كه تاب نياورد و .... عمه ام، زینب ، با وجود همه مصیبت ها و رنج ها یی که در مسیرمان به سوی شام به ......
يالنيز ماناس باباسي نين بويروغونو دينلئييب عمي سينه يئي داورانير، حاتا عمي سي و اوغوللاري ايچين بؤيوک بير شؤلن وئرير. فقط گؤز کامان'ين اوغوللاري بو شؤلنده ......
نازي نشسته روي سينه من و دو دستي گلويم را فشار مي دهد، چشمهايش پرست از غيض و ... خانه است كه تنها ازخانه عمه رد مي شود و ما و بعد بي دغدغه مي رود تا بريزد ......
