( بابا نه نه نه نه نه نه نه نه کُشوندی مارو)و این هم تازه ماند که استاد اصلاً ... میکردم و اون هم یکم از مسافرتش گفت ولی فقط بیشتر من حرف میزدم بابام میگه من ......
با گرفتن موهاش سرعت ساک زدنش رو که دیگه شروع کرده بود کنترل کردم. دقایق زیادی شد که ساک میزد ... ولی باز تلمبه میزدم . با مکث کوتاهی به روی خودم برش گردوندم. ......
یادمه اون موقع به وبلاگ هر کی سر میزدم که بلاگم رو معرفی کنم میدیدم که همه افتاده بودن به جون ... از اینجا شروع شد که صبح پاشدیم، بابام گفت حامد میای بریم؟ ......
بعدش نوبت رسید به تحویل ساک . کلی گشتم تا ساکمو پیدا کردم . ... من که تا ۴ صبح داشتم تو محوطه قدم میزدم . بعدش دیگه از صدای سگا ترسیدم. ......
دیدم آره بابا بد جوری ضایع هستش اون از من ضایع تر هستش! ... حشری شدم افتادم به جون کس خالم چه لیسی میزدم خالمم کیرمو تو دهنش جا داد همشو خورد اونقدر خوب ساک ......
تمام سوراخهای ساک و بدن سرباز را میگردد. سرباز بچه است. بغض اش میگیرد. ... بابام هر شب میزدم . مادرمم هم هیچی نمیگفت. کثافت... می زند زیر گریه. های های. ......
از اونجائیکه حدس میزدم 16 ساعت پرواز توی آسمون و یه توقف 9 ساعته توی فرانکفورت ... سه هفته پیش برای دومین بار ساک و چمدون رو جمع کردم و همراه با پست خداحافظ ......
