ArT Najma   

( بابا نه نه نه نه نه نه نه نه کُشوندی مارو)و این هم تازه ماند که استاد اصلاً ... میکردم و اون هم یکم از مسافرتش گفت ولی فقط بیشتر من حرف میزدم بابام میگه من ......

AhleHal.com   

با گرفتن موهاش سرعت ساک زدنش رو که دیگه شروع کرده بود کنترل کردم. دقایق زیادی شد که ساک میزد ... ولی باز تلمبه میزدم . با مکث کوتاهی به روی خودم برش گردوندم. ......

کلبه ی خاطرات من ...   

یادمه اون موقع به وبلاگ هر کی سر میزدم که بلاگم رو معرفی کنم میدیدم که همه افتاده بودن به جون ... از اینجا شروع شد که صبح پاشدیم، بابام گفت حامد میای بریم؟ ......

وب نوشته های من   

بعدش نوبت رسید به تحویل ساک . کلی گشتم تا ساکمو پیدا کردم . ... من که تا ۴ صبح داشتم تو محوطه قدم میزدم . بعدش دیگه از صدای سگا ترسیدم. ......

Irooniax.ir | بزرگترین گالری عکس در ایران   

دیدم آره بابا بد جوری ضایع هستش اون از من ضایع تر هستش! ... حشری شدم افتادم به جون کس خالم چه لیسی میزدم خالمم کیرمو تو دهنش جا داد همشو خورد اونقدر خوب ساک ......

زندگی به روایت چند گوسفند   

تمام سوراخهای ساک و بدن سرباز را میگردد. سرباز بچه است. بغض اش میگیرد. ... بابام هر شب میزدم . مادرمم هم هیچی نمیگفت. کثافت... می زند زیر گریه. های های. ......

از پشت یک سوم: July 2007 Archives   

از اونجائیکه حدس میزدم 16 ساعت پرواز توی آسمون و یه توقف 9 ساعته توی فرانکفورت ... سه هفته پیش برای دومین بار ساک و چمدون رو جمع کردم و همراه با پست خداحافظ ......