عصر که اومدم ديدم مامان خانوم گرامی .... سرش که ساک شون رو گذاشته بودن، يه چيزی برداره. ......
داشت از کفش و ساک پومایی که داشت میگفت و اینکه ... چند شب پيش داشتم پيش مامان و خاله از ......
مامان بیدار شو _ چی می گی چه شکلی حالش بده .... و شیدا هم که هرچی ساک و وسایل بود دادیم به ......
... کردیم به بستن ساک لباسمان و حمام رفتن تا ... تازه دارند صبحانه میخورند خاله ها یم هم ......
ساک حمل به نظر من ، اگه کریر میخرید دیگه احتیاجی ... خاله صفورا هم برای مسابقات بسکتبال ......
ساک ها را گذاشته نگذاشته هوس زیارت بود که به جان آقاجان و مامان می افتاد و خوب ما هم ......
آن هیکل گندهی هجده ساله را باید با خود میکشید میبرد حمام . کیان میگفت مامان مامان ......
در خانه ی خاله ی پریسا زیرزمین کوچکی هست که ..... یک ساعت به موعد در فرودگاه بودیم با ساک ......
وای که چقدر این چند روز خوش گذشت منو سمانه اول رفتیم کرج مامانم و بابام جایی کار داشتن ......
« مامان ، ایشان معلم جبر و مثلثات من و دوستانم ...... قاسم ساک برزنتی سربازی¬اش را روی شانه ......
وقتی ساک مامان رو بهم دادن رژ لب قرمزش رو ..... نبودي حتما دختر خاله ات الان زن تو بود ومن ......
تو حمام ، تو دستشویی، موقع خواب، خونه خاله ، موقع شام خلاصه هممممه جا با خودت حساب کتاب ......
ته ساک ، رنگها و قلموها کنار هم یله شده ...... اسمشو با اجازه خاله اس گذاشتیم عسل ، اگه ......
بهش می گم بوس مامان ! لپش رو می چسبونه رو صورتم. پارسال یه سی دی برنامه خاله سارا و چرا ......
یه کتاب شعر تازه براش خریدم " مامان می خوام .... ساک کوچک قرمزم پر می شود. همه آنها را که ......
