منم با سینه های کبود و کون قرمز رفتم حموم . ولی دفعه های بعد اینجوری نبود . منتظر داستان ......
مامان و بابا لم داده بودند به پشتي. ... من هنوز هم توي درگاه ايستاده بودم و مستقيم به دوربين نگاه ميکردم و به هر کس که عکس را نگاه کند. ......
هر شب هم داستان هاش تازه وجديد است ( تا باعث .... مامانی و پاهایش روی سینه مامانی می باشد! ......
... و دیگه اون توهم برنگشت برای ادامه این داستان خیالی در مورد یک آدم کیش شخصیتی. ... سبکی هوا روی سینه ام نشسته بود و سنگینی یاسی روی دستم بود هنوز. ......
یه نگاه عمیق به گردن و سینه هام انداخت . ... کلی به مخم فشار آوردم و یه داستان واسه مامان ......
مامان داشت لباس ها را که توي حمام شسته بود روي بند پهن مي کرد. ... هيچ کس ديگه گريه نمي کرد. ... مي شدم , دوازده ساله بودم و سينه هايم سر زده بود .اما محسن ......
امانمیدانم گرمای خاکسترش چرا سینه ام را هنوز ... مامانم منو بيشتر از هر کس ديگه اي دوست ......
شکم مادر که آن طور بالا آمد هر کس چیزی .... مامان »«برو گمشو از اتاق من بیرون کثافت» از اتاق ......
ولی داستان : " عایشه "ی او متوجه ام کرد که ... جلو آمد روی سینه اش نوشته شده بود " عایشه " . ......
