ir66   

منم با سینه های کبود و کون قرمز رفتم حموم . ولی دفعه های بعد اینجوری نبود . منتظر داستان ......

sokhan: Iran books and literature :: آرش   

مامان و بابا لم داده بودند به پشتي. ... من هنوز هم توي درگاه ايستاده بودم و مستقيم به دوربين نگاه ميکردم و به هر کس که عکس را نگاه کند. ......

راه نيمه شب! - داستانهاي وروجك و ماماني   

هر شب هم داستان هاش تازه وجديد است ( تا باعث .... مامانی و پاهایش روی سینه مامانی می باشد! ......

از روزگار رفته، حکایت   

... و دیگه اون توهم برنگشت برای ادامه این داستان خیالی در مورد یک آدم کیش شخصیتی. ... سبکی هوا روی سینه ام نشسته بود و سنگینی یاسی روی دستم بود هنوز. ......

Forums - داستان اول : سکس وحشیانه   

یه نگاه عمیق به گردن و سینه هام انداخت . ... کلی به مخم فشار آوردم و یه داستان واسه مامان ......

sokhan: Iran books and literature :: صداي مرا مي شنويد   

مامان داشت لباس ها را که توي حمام شسته بود روي بند پهن مي کرد. ... هيچ کس ديگه گريه نمي کرد. ... مي شدم , دوازده ساله بودم و سينه هايم سر زده بود .اما محسن ......

خط خطی ها   

«بهت گفته بودم میخوام با کس دیگه ای هم تجربه کنم،دوس ندارم هیچ داستانی توی زندگیم ......

lee_live   

امانمیدانم گرمای خاکسترش چرا سینه ام را هنوز ... مامانم منو بيشتر از هر کس ديگه اي دوست ......

سپینود: داستان (روایتِ تاریخ و تبار ...   

شکم مادر که آن طور بالا آمد هر کس چیزی .... مامان »«برو گمشو از اتاق من بیرون کثافت» از اتاق ......

نادره افشاری - از دیگران   

ولی داستان : " عایشه "ی او متوجه ام کرد که ... جلو آمد روی سینه اش نوشته شده بود " عایشه " . ......