ما در یک دنیای واقعی زندگی می کنیم و نه توی داستان یا فیلم. ... کسی آن موجودی را که به سنگینی از قلب مهرانگیز آویزان بود ندید و هیچ کس به او نگفت: قاتل! ......
هر کس این کتابها یا مثلا کتاب عطر تند نارنج را خواست به نظر من منطقی ترین ... گیرند عرض کنم که ناشر این کتاب نشر داستان سرا و پخش کننده آن نشر ققنوس است . ......
کشتارگاه، یک داستان کوتاه. وقتی وزیر فرهنگ و امور خیریه در مورد مفاسد و معایب ... تا در صورت مخالفت نمایندگان به آنها حمله کنند، اما هیچ کس مخالف طرح نبود. ......
من هرگاه که میخواهم نشان گناه را برگردن کسی آویزان کنم بی اختیار با گذر از لیلی و دیگر متهمان این داستان به سراغ حوا می روم که شهوت خوردن سیب اندیشه محدودش ......
کاش از همان روزهای کودکی مرده به تخته سیاه آویزان به دیوار کاه گلی کلاس ... از اینکه جنازهام آنقدر قوی شود که هیچ کس نتوانتد به محل زندگیاش ببرد، میترسیدم. ......
از آن خنده هایی که هر کس دیده باشد، خوب به خاطر دارد. می پرسم: ... بود که در استواری اش ذره ای هم شک نمی توانستی به دل راه دهی، پس داستان از چه قرار است؟ ......
مرد مسیحی که از ماجرای خشت خام و داستان مسجد و دارالحکومه و قیاس آن با .... در زیر این دو جسد لوحی آویزان بود که بر روی آن موضوع گردنبند متعلق به آن دو مرد ......
بعد گفت: من داستان رشادت های سلطان تیپو را مفصلاً خوانده ام و بعد کلمه ای گفت ... در فرمان او آمده بود: هر کس که قرآن بخواند یا فرزند خود را مکتب خانه و نزد ......
داستان نویسی. Image. نامرد. نامرد همه چیز پیش چشم های امرالله و دو فرزندش و ملا دین محمد اتفاق اقتاد. طبیعتا" هیچ کس در یک روز زیبای بهاری که آسمان بعد از ......
به دستور پادشاه سالی سه روز همه باید خود را سر و ته از درخت آویزان می کردند! ... این داستان هیچ ربطی به هیچ کس نداشت و هیچ نتیجه ای هم از آن نمی توان گرفت. ......
روزی برای دخترکی داستان زندگی یک مرده را تعریف میکردم. داستان عجیبی بود. ... از اینکه جنازهام آنقدر قوی شود که هیچ کس نتوانتد به محل زندگیاش ببرد، میترسیدم. ......
آنچه داستان نویس جوان جست وجو می کند ایماژ نویسنده است در حالتی جز نوشتن؛ ایماژ آن کس که نویسنده بودنش اثبات شده. داستان نویس جوان در می یابد نگرانی مهیب و ......
یه داستان قشنگ از یه مجله خوندم مینویسم . امیدوارم شما هم خوشتون بیاد. ... فردای آن روز یك گروه كوهنورد جسد مردی را پیدا كردند كه از طنابی آویزان شده بود و ......
دست هایش آویزان بود و از پالتویش آب می چکید. آقای کورآندر پرسید:. _ وقتی که تو را مسخره می کنند، چه می ... _ خوب، کس دیگر نیست که از این چیزها خوشش بیاید. ......
او از ترس مرگ و اعدام حاضر بود هر جنایتی را مرتکب شود اما داستان تیر خلاص .... سقف آویزان کرده بودند و با کابل به سر تا پایش می زدند تا دوستانش را لو بدهد. ......
