آسمان آفتابی من   

آن داستان "من و دوست امریکاییام" را میخوانم و فکر میکنم نکند یک روز به پوچی برسم، شاید باید .... خلاصه یک دستش رو زنداییم می گیره و یک دست دیگه رو خواهرش. ......

بانوی جهنمی   

یه زمانی بعد از خوندن داستان "clay" اثر جیمز جویز فکر می کردم نکنه من هم مثل قهرمان قصه فقط ... خونه داییم با زنداییم کلی حرف زدیم و از هر دری صحبت کردیم. ......

نامه های دلتنگی   

تحمل کنم و شیفتم و زودتر به دست زنداییم دادم... و رفتم پیش صبای عزیزم و یک ساعت هم براش از بابا رفیع ام و خاطراتمون گفتم و گریه کردم تا جایی که سر درد و ......

داداشمو صدا میزدن داداشم شلوارشو پاش کرده بود و من شرتمو پام کرده ...   

اینم داستان سکسی.<؟؟<؟<؟<؟<؟<؟<. من (بهزاد) توی یک خانواده مذهبی بزرگ شدم ... من همینجور دراز کشیده بودم که دیدم زنداییم بدون چادر و با یه بلوز شلوار تنگ ......

هیس ! سکوت زندگی رو با صدات نشکن   

قلیون می کشیدیم حال میداد بعد هی زنداییم میزد تو سرم می گفت نکش انقدر منم گوش می دادم می کشیدم دوباره . ..... و ستاره : که نمیدونم چی بگم .. ادامه داستان : ......

من در این آیه ترا آه کشیدم آه   

حامد جونم امشب زنداییم و دخترش میان اینجا آخه داییم رفته کیش برای چندروز و اونا هم تصمیم ... اینم داستان کیک خامه ایی مونا. ......

Savehsara - ساوه سرا   

یه بازی جالبی که کردیم این بود یه کتاب حافظ گرفته بودیم و باس این و اون الکی فال میگرفتیم به این صورت که مثلا من کتاب حافظ رو باز میکردم و برای زنداییم یه ......

.:. كوچولو .:. بزرگترين سايت عكس :: شعر :: مطالب عاشقانه و تفريحي   

از زنداییم . 7. چه کاری بیشتر از هر چیز دیگه خوشحالت می کنه؟ ... سعیدم همین سوال رو از من پرسیده و گفتم که اصل انتخاب کویر داستان داره که اینو ول کن ولی بعد ......

نگار   

بذارید موضوع گفتگو و بعضی جاها بحثمون رو واستون بگم! داستان از اینجا شروع ...... ماشین جلو نشسته بودن امیر حسینم عقب، زنداییم بر میگرده نگاش میکنه دیده بسته ......

هومن تنها بهونه ی زندگی   

سلام بی مقدمه میرم سر داستان ..... بلاخره صبح به خونه ی داییم رسیدیم داییم خونه ی قشنگی ... زنداییم حرف میزن که مثل همیشه داشت پشت سر من چرت و پرت میگفت ......

حسرت پرواز   

امروز می خواستم ادامه «بی عشق نمی توان» علی تفرشی را بخوانم، داستان پسر ۱۰ ساله ای که عاشق معلمش می شود ... ولی هیچ کدوم لذت sms بازی من و زنداییم رو نداره. ......

ما مسافران جاده های نوریم...بیراهه چرا؟!   

حالا زنداییم مگفت برش مگم یزی گف مزنی یزن دیه اصطلاحات یزی نگوخب نمفهمن چی .... نويسي وروديمون يه سنت قشنگ هست و اون اينكه آخر و وسطای هر جزوه يه داستان يا ......

فصل سرد عاشقی2   

بابا اینایی که من می گم بخدا داستان نیست. بخدا به سرم اومده یکی کمکم کنه ...... اگه کلاس نداشتم حتما می رفتم آخه من یه خواهر شوهرم به زنداییم گفتم رو من به ......

.... و خداوند عشق را آفرید   

راستی امروز عصر شنیدم که پدر زنداییم فوت کرده خدا رحمتش کنه. از همه دوستان عزیز و سروران گرامی ... مگر داستان عشقم بود شکوفه یی که شبانگه شکفت و فردا مُرد؟ ......

دوست دارم، خیلی زیاد!   

در مجموعه تازه ای که جلوی دوربین خواهد رفت، داستان آدم بی گناهی روایت می شود که به ... ولی بعدآ لیلا جون( زنداییم ) که زحمت عکسا و فیلمو کشیده به من گفت آقای ......

1   2   next   last