داستان كس سينه مامان خاله   

حمام زنان; منتدي سميرة الشرموطة; صور سكس و مقاطع; من و مامان و خاله و عمه داستان . ...... مهناز خانم (4). گفتم خاله من يه تف هم سمت امثال تو نميندازه چه ......

گروه ضد دختران دانشگاه آزاد خوی   

پسره:خوب من خیلی دوست دارم یه مامان خوب مثل شما داشته باشم تا شبا واسم قصه .... ۹ـ زير دوش ميگوزه و به خاطر اكو شدن صداش تو حموم ٬كر كر ميخنده PostSmile! ......

ديباچه | لانة خرگوش، بهترين توضيح   

مامان ، اين يک حرف حسابي است. - يك دقيقه اجازه بدهيد من بروم تو حمام لباسم را عوض كنم. .... متن اصلی این داستان را اینجا بخوانید ......

تنهایی؟؟؟ - این یه داستان نیست   

بابا با چاقو نفهمیدم زدم رگ دستمو بریدم به مامان زنگ بزن بیاد خونه تو هم بیا داره بدجور ازم خون میره. دوید طرف آشپز خونه،چاقو رو برداشت و رفت تو حموم ......

Ensieh   

اينجوری دلام میخواد - بخش دوم از يك داستان . انسيه سياوش. (نويسندهی وبلاگ زنی به نام سياوش). آخرين جملههای بخش اول. ميرم تو حمام . باز ميزنم زير گريه. ......

تالارهاي گفتمان :: داستان هاي کوتاه   

بعضي وقتها تو تخت و بعضي وقتها تو فريزر و بعضي وقتها تو همون حموم ..... مامان تو فقط يک چشم داره I wanted to bury myself ......

Persian Medlogs   

وقتي مامان تو رو ميبره مهد كودك، حسلبي گريه زاري كن، بد نيست مامان يه ... مامان گناه داره! وقتي باهاش ميري حموم ، شالاپ شلوپ كن تا مامان هم خيس شه و كيف كنه! ......

کتابخانه   

از ترس در رفتی تو حموم ؟ كنار رختخواب زانو زد. ... قاب عكس را برداشت و به آرامی روی آن دست كشید و لبخند زد: مامان میگه چشمات جادوم كرده. ......

معجزات رنگین کمان   

مامان تو پزشکی قانونی هم پیداش نکرد . دیگه داشت دیوونه می شد … پنجشنبه بود و روز تولد من … ... چپیدم تو حموم . فیشی فوشی … بابای سشوار در اومد . ......

کتابخانهی خوابگرد :: داستان کوتاه «پژواک» - ناهید انواری   

ـ دستپخت مامان است. نه؟ کار مامان صبا یا تو که نمیتواند باشد. .... مطیعتر از آنچه برادرش انتظار داشت، آشپزخانه را ترک کرد که به حمام برود. ......

روزهاي آخر - حمام رفتن   

لای لای لالای لای) مامان جونش هم از تو آشپزخونه تایید میکنه ... + اسباب بازی ترسناک+ دئستان جديد+ اولين داستان كوتاه بنده+ بچ که بودم . ......

نابخشوده   

البته کاملا حس میکردم مامان داره از تو حرص میخوره ولی از ترسش حرفی نمیزنه. ... یه دعوای مفصل من که حسابی قاطی کرده بودم رفتم یه تیغ برداشتم و رفتم تو حموم . ......