حجم پنجره   

از بهار و صبا و فائزه و کیمیا و خاله زینب و خاله حمبده و دایی ابراهیم و دایی علی .... می دونن این شکلی ها کین) دستمو می ذارم رو فیزیک شریف و ساک ساک می کنم! ......

باهم بخنديم نه به هم   

يا ايهاالساقي ادر کاسا و ناولها که عشق آسان نمود اول ولي تالار و شام و عاقد و عکاس و آرايشگر و فيلم و لباس و تاج و کفش و کيف و ساک و سکه و شمش و پلاک و ......

فقط یه داستان   

بعد از خارج شدن از ماشین با باز کردن در عقب ساک کتاب هارو از روی صندلی بر می .... خانواده ی خودمون و خاله م اینا و نازنین اینا و اون یکی خاله م که هیچی . ......

اینم خبرهایی از مدرسه و از جمله کلاس ما   

ورنون دورسلی وارد شده بود و خاله پتونیا پشت شانه هایش بود. و دادلی دزدکی پشت هر دوی آنها .... دامبلدور چوبدستی اش را حرکت داد و ساک و قفس هدویک ناپدید شدند. ......

dr-reihan   

ما واسه بابا یه ساک تنیس خریدیم. بابا از زمان دانشجوییش تنیس یاد گرفته و کلی هم سوابق و اینا. ... بیچاره لابد با مامان و خاله اش اشتباه گرفته بودتش! ......

چشمان بیدار   

از سوپرمارکت محله خريد کردم و ساعت سه، وقتي با ساک هاي غذا از سوپر خارج ميشدم ... دیده بودم و حالا همان سناریوهای بنجل پرفروش، داستانی شده است برای واقعیت ......