بیایید از فرصت های زندگیمون استفاده کنیم   

بی نوایی و تنگ چشمی را از دلم ریشه کن ساز و از بیخ و بن برکن، ... همه ی دنیا یه طرف، مامان و بابای آدم هم یه طرف. من که خیلی دعاش می کنم. ......

گیلاس خانومی هستم   

دفع دیگه میخوام از این سوسن سینه گنده تو کوچه پشتی بگم داری میای یک کیلو تخمه افتاب گردون هم بیار٬ بشکنیم و با هم اختلاط کنیم خواهر ! ......

داستان - سامان   

از این حرفای گنده که بچه ها میزنن؟ این را ناظم میگفت. ... شفق به سمت در سمت دیگر راننده دوید و آنرا باز کرد: مامان من دوست جدید پیدا کردم! ......

داستان کوتاه - 2 ( پایانی )   

4- چقدر از تربيت مادرشوهرم لذت بردم وقتي موقع رسوندن ففر رسيديم دم خونه مامانم اينها و خواهر شوهر و برادر شوهر جان گفتند بي ادبيه اگه نريم با مامان و بابا ......

قوهء تخيل « غربتستان   

چند وقت پيش با مامان خانم همين بحث رو داشتم سر اينکه چرا ميخواست عقايد و طرز فکر ... بود حالا سر و مر و گنده داره راست راست راه ميره و توضيح هم اينه که: نه! ......

دفترچه خاطرات شخصی من و بارانم   

ادامه داستان : احسان به من علاقه مند شده بود ولي هيچ حرفي نمي تونست بزنه . چون ممكن بود با گفتن احساسش رابطه خواهر و برادريمون زير سوال بره . ......

یادداشت های یک جوجــــه گرافیسـت   

امروز میخوام یه داستان بگم که واسه خودم خیلی ناراحت کننده است. 29 سال پیش یه پسر بچه بدنیا اومد. اسمش و گذاشتن کاظم. کاظم 1 خواهر و 4 تا برادر بزرگتر از ......

داستانهای سکسی خانوادگی مامان وخواهر   

داستان مامان و خواهر کون گنده من . Posted on February 4th, 2008 by mitra. مامانم 45 سالشه و خواهرم ... این سایت حاوی مطالب سکسی برای افراد بزرگسال میباشد . ......

7sang Persian E-zine | از میدان تا میدان   

خَفَش کن ! » و به شانهی مامان کوبید. احمد بغض کرد و یک گوشه نشست. ... چرا نونی که مامان برات نگه داشته رو پرت می کنی تو صورت خواهر بزرگت؟ ......

ادبستان ، سایت شعر و ادبیات ایران ، ادبیات معاصر ایران ، شعر امروز ...   

يک کم ديگه که گذشت، در را به آهستگی باز کرد و ته سيگارش را بيرون انداخت و يکی ديگر روشن کرد و با بی حوصلگی گفت: « مامان ، اون سبزه را سرت کن بزرگه و بهت هم ......

شنگول و منگول و حبه انگور   

نوشته شده توسط مامان سپنتا در يكشنبه ۲۳ مهر ۱۳۸۵ ساعت 17:24 .... نه بابا یه خواهر جیگره فقط؛ آدرس و شماره تلفن رو نوشتم گذاشتم خونه و قرار شد حسن رد ما رو ......

دنیای مجازی گلی   

لاور های من مامان خانومی بود با دادن عطر..آقای پدر بود با گل رز و خواهر خانومی .... بعد فکر می کنی به ۳ سال پیش و داستان بیمارستان روانی و جریان حمید و کتاب ......

رویای نیمه شب نامه ی سر گشاده ی یه دوست مهربون من!!! نسیم سردی را ...   

نازنینم بهم گفته بود حتی اگر قرار باشه دوست هم باقی بمونیم باید مامان و بابات در جریان باشن منم میگفتم نه ،حتی یه دفعه قاطی کرد زنگ زد به خواهر خانمیش و گفت ......

زمستانه ها   

البته اینا ربطی به این نداره که مامان بزرگ تگرگ امشب می آد و معنی اش اینه .... جذاب ترین نویسنده زنده دنیا -یوسا- و عکس من و مامی و خواهر کوچولو در کودکی و ......