عکس فوری!
داستان درباره پسر نوجوانی است ومسئله نوجوانی و بلوغ ، چیزی که کمتر در ادبیات داستانی .... قيد ساك و وسايلم را زدم ، لخت و پتی از در ورودی استخر بيرون پريدم: ......
کافه من - داستان یکم؛ بازیگر
داستان یکم؛ بازیگر. صورتم را در آينه مي بينم، صورتي كه هميشه در مقابل چشمان .... دسته ساكم را بيشتر فشار دادم و لبخندي زدم و گفتم: چه خوب، حداقل تنها نيستي ......
پنجشنبه ۲۰ فروردين ۱۳۸۳ – ۸ آوريل ٢٠٠۴ سفرنامه شان پن به عراق ...
شيخ از ژورناليست هاي غربي هم انتقاد كرد و داستان يك شهروند آمريكايي را تعريف ... پس صبح زود پا شدم و رفتم در اتاقش را زدم .اميدوار بودم تلفن ماهواره اي اش ......
G O O N A G O O N . O R G - داستان آرپي جي زن
مـن هـم زدم بـه رگِ بـي خيالي و همين طور نگاهش كردم. ... مرا كم و زياد كند، به همين دليل آهسته ساكم را برداشتم و دست از پا درازتر به طرف ستون دوم رفـتـم. ......