در داستان شما هم، زن و شوهری پس از پیدا کردن یک کیف پول چاق ، کلی با خودشان کلنجار میروند تا اینکه بالاخره کیف را برمیدارند ولی درون آن پولی نیست. ......
شخصیت این مرد در داستان « بانویی دیگر » از اهمیت و حساسیت خاصی برخوردار است. ... اگر زن چاق و بدهیكل، با اون دماغ كوفته ای را دوست داشتم كه تو رو نمی گرفتم. ......
چندتا زن مسن چاق تلوخوران آمدند و از جلوی آنها گذشتند. .... مجموعه داستان . تعداد صفحه: 98. نشر: گردون (خانه کتاب هدایت ـ برلین آلمان ـ زمستان 1385) ......
زن چاق و گندهاي، كه زنبيل بزرگ و پراز لباسي داشت، كنار مادر ليلا نشسته بود، تند ... داستان گم شدن لنگه چكمه را گفت و از خانه بيرون رفت. هوا كم كم روشن شد. ......
صدای پای تو خوب است وقت رفتن نه( داستان ) - بازی - داستان . ... زن خندید و آخی گفت .مریم که داشت موهای زن چاق مسنی را که تاپ سبز پو شیده بود سشوار می کشید گفت ......
... سرشكستگى با شوهرى چاق و خپله زندگى كرده است، دفاع مى كردم [به نظر من] اين زن در درون خود ... درآمدى بر "يك داستان زن پسند" نوشتهء حسين مرتضائيان آبكنار ......
... ادبي ، ترجمه ي داستان ، ترجمه ي شعر ، ترجمه ی ادبی ، ترجمه ی داستان ، ترجمه ی .... آنقدر گرسنه مي ماني تا بميري و كرم هر لحظه چاق تر و چاق تر مي شود آيا ......
اگر داستان -عروسي نکبتي- نوشته علي مصفا رو خونده باشين حتما متوجه شباهتهائي بين فيلم و داستان شدين.(در شماره ۳ مجله هفت)بخصوص اشاره به خودکشي زن چاق . ......
زن چاق دست از همزدن ديگش برداشت و گفت: «من اينجا تنها و بي ياورم. .... خوابيدم تمام وقت كابوس ديدم و مطمئن هستم تا مدتها ذهنم مشغول اين داستان خواهد بود . ......
اگر بازار قاچاق بگذارد، « زن دوم» اكران موفقی خواهد داشت .... در اوایل و اواسط قرن بیستم این فلاسفه داستان و رمان و نمایشنامه را برای بیان منظور خود انتخاب ......
داستان تاریخ بشر به نمایش در می آید. ... "بی گناهان" بازی می کند دیدنی های همدان سرطان سینه در کمین زنان چاق بمب های اتمی همچنان قربانی می گیرد "بینات" ویژه ......
در همان حال زن چاق و اخموي ارباب ول مي گردد (ص ۳۳۷) واركا بعد از اين همه زحمت مي ... داستان «بي عرضه» در جلد يك كه پيشتر با نام «شل و ول ها» و «مظلوم ها» ......
سيگار همديگر را مي گرفتند و دودش را به آسمان حواله مي كردند و زن ها و ... دو دوست در ايستگاه راه آهن نيكولايوسكايا ، به هم رسيدند: يكي چاق و ديگري لاغر. ......
بوی زن چاق در دماغم ماسیده است. از کمد صدایی می آید.توجهی نمی کنم.باز از کمد صدایی می آید. عصبی شده ام. دستم می لرزد. از کمد صدا می آید . ......
داستان : آسمان خیس. دَقی به در اتاق خورد. سارا روی صندلی چرخید. زنی آبیپوش، میان قاب در سلام ... زن چاق ، چهارچرخه را طرف در هل داد: باشه، میگم بیان عوض کنن. ......
