كتاب در خانه - قسمتی از یک داستان بلند
زن عمو میان گریه میخندید و سرم را روی شانهاش فشار میداد. بعد دختر عموها آمدند. سهیلا چاقتر شده بود وموهای شقیقهاش سفید بود. مثل همیشه شلوار پایش بود با ......
بیگانه از قفس پرید
او با جسم «رابرت پورتر» روستایی كه زن و فرزندش را از دست داده به زمین برگشته و اینك با جسم بث دختر سیاه .... دغدغه های دختر جوان ... عمو اسکار و ناگفته ها! ......
جلچراغ نشریه - سرفصل
زن گفت بايد خودش را زودتر به قطار برساند. رو به عمو سيلاس کرد و گفت: «عصر بخير مرد مهربان». عمو سيلاس گفت: «عصر بخير دختر خوبم.» ......
Title html
زن گفت : مى خواهى چه شود؟ آيا والى شهر در اين موقع شب بى خبر و دور از چشم همسر و دختر عمو و نوكرها و كسانش ، جز براى سر زدن به زن ديگرش يا ديدار رفيقه اى كه ......