shazze.blogsky.com — Technorati Search   

راز شمع (علاء) صدای سکوت (نیلوفر) بکش و خوشگلم کن (ایرما) عاشقانه ها (گلپر) ... 37 days ago in هستی شیرینی زندگی مامان و بابا · Authority: 22 ......

|| داستان های کوتاه||   

احساس ميکنم همونطور که من سعي کردم صدام خسته بنظر برسه،الان مامان سعيد هم داره سعي ميکنه صداش دلسوز بنظر برسه : -عروس خوشگلم !من بالاخره چند تا پيرهن بيشتر ......

کلوپ شادی   

خدایی کوفته ام خیلی خوب شد و مادر بزرگ و مامان جان خوشگلم و بابام و بابابزرگ مهربونم کلی از اینجانب ... شغل کنونی:دانشجو توبیکاری هم کمی داستان می نویسم. ......

سپینود: نوشی کو؟   

همان مامان نوشي مهربون با جوجههاي كمابيش آشنايش آلوشا و ناشا. .... خوشگلم ... مساله اينجاست که اين وسط بايد ميزون رو هم نگه داشت. گاهی با پيگيری زياد دوستی ......

روزنامه قدس - روزنامه صبح ایران   

پس حالا فهميدم رنگ قلب مامان آبي است! شايد هم محبت رنگ ابرها باشد. ... اگر دوست داريد داستان بنويسيد. يكي از دو مورد يا هر دو موضوع پيشنهادي ما را ادامه ......

دست نوشته های جوجک   

در طول داستان هم می بینیم که همش به بچه میگه که من نمی خوام آیندمو به خاطر تو خراب .... ۱۵ـ اوشای مامان (دُخمل خوشگلم که دوستش دارم،عروسکه ها!) ۱۶ـ انگشتر ......

اینجا کافی شاپ خاطرات من است   

هر روز قهر و آشتی، هر روز يه داستان جدید، يه بهانه جدید. .... من: قربون مامان خوشگلم برم من. مامان : حالا خودتو لوس نكن. من اينا را به اون آقا گفتم كه ديگه ......

موقعیت غیرممكن at فراتر از بودن   

نوازشم می كند: “بهارم، ماه و خورشیدم، زندگی من، نترس خوشگلم ، دیگه تموم شد. هیچ خبری نیست. ... فائزه تو این داستان اصلا بچه ای هست که مامانش بوسش کنه؟ ......

آینه ها - شماره سی و دو- کودک و نوجوان   

حالا این شما و این پنجمین قصه بر پایه داستان آشنای شنگول و منگول با نام "شنگول .... مادر گفت:«آره خوشگلم . شنگولی به منگولی گفت بدو.» منگول پرسید:«چی شده؟» ......

درد دلهای یک کودک   

... منه که بابام اینجا گذاشته تا همه ببینند. بابا و مامان میگن من خیلی خوشگلم ازبقيه هم می پرسن اونا هم میگن حرف ندارم . شما راستش رو بگین واقعا من خوشگلم ؟ ......

نشریه الکترونیکی ادبی عروض ، دو ماهنامه: مردانه!   

ميدونم اگه به مامان بگم خار رفته توي دستم ديگه مثه قبلنا نميگه: پسر گلم، ناز خوشگلم ، دست به گلا نميزنه. اگه بزنه خانم گل نيشش ميزنه. ......

آینه   

نفر بعدی آبجی کوچیکه بود: « مامان ، واقعا چشمهام به تو رفته ها»! آبجی بزرگه نفر بعدی بود که با ... داستان حاج میرزا خلیل تهرانی در برزخ · دختری به نام سیما ......

انگیزه های خاموشی - داستانهایم:" باز هم خاک را خیس کردم"   

و من هم كشتمش چون جسد آقجا را كه هيچ جانی نداشت و آخرين يادگار مامان خوشگلم بود با دستای خودم پايين آوُردم. و لعنت بر من كه باز هم خاك را خيس كرده بودم. ......

كوله بار عهد ( فسمت بيستم و نهم)   

براي شوهر خوشگلم خودمو ارايش كردم كه كيف كنه. ... مامان ازم پرسيد چي درست كنه كه من گفتم چون تو كباب خيلي دوست داري برات چلو كباب .... بخش داستان و رمان ......

همه تنهاییم ...   

هیچ وقت به من نگفته : مامان یالله بابا می خوام ! یالله بابا می خوام ! .... من پاهاتو خوب کردم که هیچ ، یه جفت بال خوشگلم بهت هدیه دادم که بتونی پرواز کنی . ......