اول از مامان بابا خواهر برادر... از دوستم رومینا که تو دوستی بهترین پایه منه ... یکی می گفت ویدا کم حرفه ولی موقع تایپ کردن کم نمیاره،انقدر حرف می زنه که سر ......
حالا بگذریم که هرکی از مامان جونش قهر میکنه و ترم سوم شکوهشو هنوز تموم نکرده ... آقای نجف دریا بندری-آقای محمد قاضی-آقای گلشیری- خانم گلی امامی-خانم ویدا ......
دیدن مامان بزرگ و بابابزرگ گلم و دایی ها و خاله ها و کل فامیل. از همه مهمتر دیدن ویدا بعد از ۳ سال کلی بزرگ شده بود ولی همونجور باحال و دوست داشتنی و شاد و ......
من کف اتاقمو پر از شمع کردم و با مامان و بابا و برادرم از روشون پریدیم. .... دیروز عصر با سپیده و ویدا رفتیم خونه فیروزه. انقدر خونه اش و وسایلش ناز و قشنگ ......
برترین مطالب. داستان مامان شتره و بچه اش · یک کارت تبریک سال نو چهارگوش! ... به نقل از ایمیل امروز صبح سرکار خانم ویدا - صاد · چهارگوش (سه و بیست و پنج صدم) ......
مجازهای ژانری و بسطپذیری مفهوم داستان ، جی لیک - روث نستولد، مانا جواندل. سایبرپانک، آرمان سلاح ورزی. مصاحبه با ابوالفضل میرباقری و ویدا اسلامیه، سردبیر ......
داستانهای محمد رضا · نـــــی نـــــی کــلـــوب · پـــيــــنـــــکـــــــی · آقای مهدی بوترابي · داریوش کبیر · داستانهای محمدرضا ......
" مامان ، امیر می رود." (ص۸۶) ولی با همین نثر ساده و بی شیله پیله، فریبا وفی از زبان زن داستان خود، از پیش پاافتاده ترین چیزها تا کند و کاوی در کنه وجود انسان ......
او در این مدت ابتدا در زمینه داستان های کودکان (کتاب و نوار) و ارائه آلبوم .... مامانم گفته بچهها رو خوندی ... خودشون بیشتر از زبون بابا ننشون صحبت میکنند. ......
گفت که هم مامان داره و هم بابا و هم خواهر...هیچکدومم از هم طلاق نگرفتن و .... همه چیزو برا ویدا تعریف کردم...وسط حرفم بود که پرستار اومد تو و گفت که تا ......
بابابزرگ من 120 سال و مامان بزرگم 95 سال عمر کردند ولی حالا بچههای جوان، سرطان ..... و تنها با صحبت کردن و تعریف داستان ، فکاهی و وقایع روزمره، وقتشان برای ......
مثلا اون خط های آخر نوشتین که:: تا شب کلی فکر میکردم که چی بگم این دفعه توی خونه به مامانم !! ..... فکر کنم شما انگلیسی زیاد صحبت میکنین درسته؟!..... ویدا ......
یکی بود یکی نبود مامان ! اگر یکی نباشه می شه شاد بود؟ اگر یکی باشه بازم می تونه شاد باشه ؟ ... با یه داستان که همه توش تقریبا شادند چطوری ؟ ......
داستان های مامان ویدا . منم همين طوري كه تلمبه ميزدم كيرمو كشيدم بيرون و مامانم خيلي سريع برگشت و كيرمو گرفت تو دهنش و شروع كرد ساك زدن و تمام آبمو خورد . ......
دوست خوبم خانم ویدا محسنی تو پست کمک به فرشتگان زیبای کشورمان به این مطلب اشاره کردند. ..... سايت آفتاب-شعر و داستان · غوغاي عشق بازان--اساتيد موسيقي ايران ......
