اویار - خدا می خواست در غربت نمانی   

لباسهایت توی گنجه کنار عکسهای نامزدیت با سارا بود که خاله مینا اسم پسرش را گذاشت، ... گفتم: مامان جون پلاک داشت. پلاک دایی بود. گفت: شاید یه کس دیگه باشه. ......

بر و بچه های باحال   

راستش اینها اينجا کامپيوتر دارند و هر کس به اينجا میاد ميتونه براي عزيزانش نامه بفرسته ... رفت پيش مامانش و گفت مامان جونم ..... مامانش : بعله پسر دلبندم . ......

PINK   

دیروز تو مترو از یه دختره جوون که دو تا ساک گنده پر از روسری شالی رو حمل میکرد .... آخ جون اون موقع دیگه همهء دوستهام که الان ازدواج کردن یا با دوست پسرشون ......