حالا ديگر بايد دستتو بگيرم و سرو كون برهنه ببرمت جشن. ..... درست همان طور كه از نگاه كردن به بچه مردم مى شود حظ كرد، از ديدن او حظ كردم. و به عجله لاى جمعيت ......
وقت رندي و طرب كردن رندان پيداست. چه ملامت بود آن را كه چنين باده خورد ..... من كه سر درنياورم به دو كون گردنم زير بار منت اوست. تو و طوبي و ما و قامت يار ......
ديگه الان يه كون لخت جلوم بود. يه دستي به كونش كشيدم و بدون معطلي به كيرم آب ..... سوگل رو بغل کردمو امدم بیرون توی ماشین نشستم داشتم از زور ناراحتی میمردم. ......
زير آن آلاچيق، به خاطرات پيرمرد زارعي گوش ميسپارد كه داستانهاي قاجاري تعريف ميكند. ...... دل عاشقش توانايي ايستادن و نگاه كردن را نداشت. بايد كاري ميكرد. ......
«انا و انتم عبيد مملو كون لرب العالمين». فقط خدا مالك ماست. ..... به شهادت روايات و ادعيه فراوان و برخي داستانهاي معتبر، مهدويت و عدالت، قرين يكديگر و دو ......
و رفت سمت سمانه و شروع كردن به لخت كردن همديگه ، واي خداي من هر چه از اين بدنها ... و بعد از چند تا تلمبه كيرمو درآوردمو كردم توي كوس شراره و با انگشتم كون ......
هدف ما پيدا كردن آثار معتبر مربوط به لقمان پرنده و حاج بكتاش و عرفاي ...... حمله كرد و در جنگي كه در اوت 1514 در دشت چالدران اتفاق افتاد، شاه اسماعيل به زور ......
