سه مرد و یک زن و آن شب سياه در سبزهزار! « خواهم نوشت ، زیرا نوشتن ...   

به مامانم گفتم: با من ميآيي برويم براي شكايت؟ گفت: ميآيم. .... ببين، من دو سال پيش با دوستم و همسرش در زيارتگاه سيدجلالالدين اشرف در آستانه آشنا شدم. ......

با هاتم باهام باش   

-چقدر فكر كردي تا تونستي اين داستان ها رو از خودت ببافي؟ .... بعد از اينكه رسيدم خوونه بلافاصله موضوع رو با مامان و بابام در ميان گذاشتم و اونها هم خيلي ......

كتاب   

مامانم نمي ذاره من از کنار رودخونه پشت خونه مون رد بشم، مي گه يه موقع مي افتي توش. ... نه مثل محسن که وسط تونل وحشت شهر بازي گفت دوستم دارد و کنار پمپ بنزين ......

دست نوشته و داستان هاي واقعي   

یک شب محسن به من تلفن زد و گفت :من با تو فقط دوستم و قرار نیست که باهم ازدواج ... اون هم به من گفت من هم تو را خیلی دوست دارم ولی مامانم میگه زن داداشت که ......

مامان آزاری - Love30T.com   

۱۶ ـ وقتی با مامان میری رستوران همه ظرفها رو بنداز زمین ... نگاهم کرد پنداشتم دوستم دارد، نگاهم کرد در نگاهش هزاران شوق عشق را خواندم، نگاهم کرد دل به او ......

قدمی بی تردید   

بهش میگم - جات خالی با مامان شکوه پارسال از طرف خانه ی پیشکسوتان هنر رفتیم شاه عبدالعظیم ...... چند دقیقه بعد از پایان مکالمه با دوستم دوباره تلفن زنگ زد . ......

اقلیما٬فقط همین!!!   

تا صدای مامان و بابا را می شنیدم،دلم هری می ریخت پایین. ..... مسئله این است که داستان ما هم مثل بقیه داستانها با فراز ونشیبهایی روبروست و چندیست تعداد این ......

گلاره و نارنج طلا: نوشته های من Archives   

کلاس دوم راهنمایی به تشویق یک معلم انشا و البته خواندن داستان ها و شعرهای دوران تین ایجری مامانم با شعر و شاعری آشنا شدم و در اثر خواندن کتابهای سبک کلاسیک ......

بچه هاي ايروني Forums-viewtopic-خاطره بگید   

با صدای خنده مامانم به خودم میام که میگه فاطیما خوبه 7 سال بیشتر نداشتی وگرنه همونجا دنبالش میرفتی .... دوستم گفت چه میدونم فرش پهن کردن میگن برنامه داریم ......

.: G.E.L.A.Y.E.H.A :.   

مامان که فهمید، ماست رو حذف کرد… تایپ شده با کیبرد ثمر سعیدی در دسته بندی شخصی ... خواهر دوستم که توی ساری درس میخونه، خبر شوکآوری رو میده: گاز سه تا ......

Golnaz Vala | Painting Gallery   

از خود داستانها زیاد خوشم نیومد!اینقدر این مدت کتاب خوب خوندم سلیقه ام رفته بالا;) ... خلاصه صفا کردیم با مامان و بابا اساسیییییییییییییی! ......

حكايتهاي شهربانو .... وبلاگ زن متولد ماكو: گول گز   

کامنت قبلی من بودم دوستم با این سیستم کار کرده بود اسم دوستم جا ماند. .... مطرح میکنید و با طنز خاصی که باعث عدم یکنواختی در داستانها میشه قابل تحسین است. ......

يک پنجره: February 2005 Archives   

قسمتو ببین ! همین امشب که من میخواستم شبنامه پخش کنم مامان بابات رفتن مسافرت. اما نه من باید تا میتونم کارای تخمی تخیلی انجام بدم. اینجوری بیشتر دوستم داری. ......

دروغگو   

با کلی برنامه ریزی و ارنجمنت و این حرفا یه دوست دیوونه ای ( که داینامیک اچ تی ام ال خونده تو کمبریج ) رو گفته بودم بیاد پیشم و یه سری داستان ها رو بررسی ......

داستان های بلند و چند قسمتی - تالار های نیک صالحی   

در این تاپیک می تونید داستان ها و رمان های بلند را بذارید این داستانها می تونه .... هیچ کاری نمیکردی که من بفهمم تو هم یه کم دوستم داری.همیشه با همون نگاهای ......

1   2   3   next   last