تبادل نظر در مورد مشكلات دوران بارداري   

بجز خواهرم !ولي من خوشحالم و برات نوشتم تا تو بدوني كه اول بايد خدا رو شكر ... در سونوگرافي فعلا ساك حاملگي نشون داده شد و گفتند 3 هفته ديگه باز برم سونو. ......

پيک هفته   

سرما هنوز از روی دستهای سرخش نپريده بود كه «جابر» داد زد : - «داوود! .... شلوار گرمكن رو توی ساك چپاند و خواست بزنه بيرون كه كسی دستش رو گرفت. بابك بود. ......

Ragbar   

بهقدري او را كتك زد كه تا مدتها زير چشمهايش كبود بود. ... دژخيمان خميني در كمال شقاوت و بيرحمي ساك و وسايل خواهرم فرح را به دست پدرم داده و گفته بودند: ......

ديباچه | خوابگاه، سال 76   

خرت و پرتهايمان را ريختيم تو ساك و نزديكيهاي ساعت هفت زديم بيرون. ... دخانيات گرفته تا آبدارچي اداره را كه واسه كمالي فندك زده بود بست به فحش خواهر و مادر. ......

Park   

چيزى نمانده بود خواهر كوچكه بزند زير گريه. اما خواهر بزرگتر كه به اخلاق مادرش‏ مأنوس‏تر است او را مىگيرد و با هم سر ميز برمىگردند. مادر از توى ساك پتويى ......

خاطرات سفر كربلا - مدير پارسي بلاگ   

ساك ايشان پيش من بود كه دست به دست داديم تا آنطرف به ايشان رسيد. ... آقا احمد هم شوهر خواهر ايشون هستند، كه در موسسات آموزش عالي به تدريس زبان انگليسي و ......

Shargh Newspaper   

اين اثر به ايران هم ضربه زد اما چون اين سرزمين مهد فلسفه بود چراغ فلسفه در .... دستى ايستگاه را به طرف دختر و پسر جوان مى برد تا آنها ساك هايشان را راحت تر ......

Hamedan.ir | مقالات   

چشمهاش را كه باز كرد، آدمهای زیادی ساك یا چمدانی را دنبال خود میكشیدند. ... پسر كه جلو در ایستاده بود كنار پنجره آمد:«درسته خواهر ، فرمایشات شما درسته. ......

مادر شهيدان خالقي پور در ديدار با مشاوررئيس جمهور در امورزنان ...   

بعداز آن ، من به اتفاق خواهر كوچك داوود، به نماز جمعه رفتيم . ... و زخمي شدن بچه ها به خود وي گفته شده و ساك ، پلاك، نامه ها، وصيتنامه ها و خبرها مستقيماً او ......

روزنامه قدس - رونامه صبح ایران   

ماشينش را روشن كرد و مامان من را كه توي يك چيزي مثل ساك بودم، برداشت و روي صندلي عقب ... بالاخره ماشين بابا ترمز زد و رسيديم. خواهرم زود از ماشين پياده شد. ......

دانشجوی ایرانی - آخرین آرزو   

خواهر و برادری را در حق هم تمام كرده بودند. از بچگی اگر یكی شان تب داشت آن یكی ... ساك كوچكش را در دست گرفت. لقمه نان و پنیری را كه یاسمن گرفته بود از جیب ......