پدر خانمم که هر سال به من عیدی می ده اما از 3تا خواهرزنم به زور عیدی می گیرم! چرا به زور؟ واسه اینکه از من بزرگترن و باید به من عیدی بدن! ......
ندا. سلام من محسن هستم يك دختر عمو دارم كه اسمش ندا هست اون يك سال از من كوچكتره .من چند روز مونده بود به عيد 85داشتم توي اينترنت ميچرخيدم . ......
خواهرزنم با لحني آميخته به طعنه و شوخي گفت: «شما هم كه همهچيز را به شكل جنازه و قاتل و مقتول ميبينيد!» بدون انعطاف گفتم: «چه تصوير ديگري ميشود ترسيم كرد؟ ......
وي ادامه داد: متهم رديف اول پرونده در تحقيقات گفته بود، شب حادثه قرار بود من و همسرم به خانه خواهرزنم برويم كه مقتول زنگ زد و گفت: امشب به خانه شما مي آيم. ......
متهم پاسخ داد: مادرزنم به دليل فساد اخلاقى و داشتن ارتباط نامشروع با افراد ناباب، خواهرزنم را هم آلوده به اين كار كرده بود، از ترس اينكه رفتار مادرزنم و ......
... يکشنبه پس از يک مشاجره با همسرم کارمين او را با ضربه پتک کشتم و سپس با چاقو چندين ضربه به وي زدم، سپس به خواهرزنم تلفن کردم و گفتم کار فوري با او دارم. ......
روز حادثه در حالی كه خواهرزنم هم میهمان مان بود سرگرم تمیز كردن اسلحه خود بودم و با همسرم شوخی می كردم. در حالی كه اسلحه دستم بود به حالت شوخی اسلحه را به ......
... به نام شاپور به قتل رسيده و او قصد داشت پس از قتل سکينه ، خواهرزنم فاطمه و مردي به نام ابراهيم را که از بستگان دور آنها محسوب مي شود ، به قتل برساند. ......
پدر خانمم که هر سال به من عيدي مي ده اما از 3تا خواهرزنم به زور عيدي مي گيرم! چرا به زور؟ واسه اينکه از من بزرگترن و بايد به من عيدي بدن! ......
اين موضوع مرا به شدت عصباني کرده بود تا اينکه آخرين بار خواهرزنم تلفن را جواب داد و فرد ناشناسي مشغول صحبت با وي شد. به اين ترتيب اطمينان يافتم آن مزاحم با ......
وي با ابراز پشيماني از ارتكاب اين دو فقره قتل در حضور قضات گفت: «مادرزن و خواهرزنم رابطة نامشروع داشتند و از آنجا كه مادرزنم نفوذ زيادي بر همسرم داشت ......
... زمين 100 متري در شمال تهران باهم اختلاف داشتيم تا اين که شب گذشته وقتي متوجه دخالت هاي بي مورد خواهرزنم شدم ، کنترل خودم را از دست دادم و با اسلحه شکاري ......
آن زمان خواهرزنم ژیلا نیز در ویلا حضور داشت. یک روز سعید حین ورزش رزمی با نانچیکو ناخواسته ضربه یی به سر ژیلا زد و خواهرزنم جان باخت پس از این حادثه من با ......
چند دقيقه بعد يك راننده وانت مـرا بـه بيمـارستان رساند و از او خواستم تا به منزل خواهرزنم كه همان نزديكيها بود، برود و به آنها خبـر دهـد. ......
مثلا يه روز زنم با خواهرزنم رفتن آرايشگاه و من با مادرزنم تو خونه تنها شديم. من مي خواستم برم حموم. تمام نگاهم به كون قشنگ مادرزنم بود، مخصوصا که اون روز ......
