زننوشت: ...   

درسته که ننوشتم، اما به LinkDump مرتب رسيدگی کردم اين دو روز. دريابيدش! کم درگير بودم، ماتيزم هم خراب شده و خوابوندمش تعميرگاه. January 22, 2005 09:01 AM....

يادداشتي (شماره 1) از همسر مرحومه ام - معلم گرامي - سركارخانم ام ...   

معلم: پسرم ،بردیمش مهد کودک ، خوابوندمش . بینی اش را با پشت دست پاک کرد و :بده من ببرم . او رفت و نیم ساعت نیامد و او همچنان نگران او را از پنجره به حیاط نگاه ......

35 degree   

گفت: بی ام وه که میدونی، سپرش اونروز توی تصادف شکست، خوابوندمش ، یارو گفته یک و نیم خرجشه که از اونور بیارن، بیمه هم داره ولی نمیخوام از بیمه بدم، بابام که ......

2007 دسامبر « بازتاب نفس صبحدمان   

دستش رو گرفتم آوردم خوابوندمش روی تخت توی مطب…گفتم اصلا نگران نباشین هیچ مشکلی نیست… یه رب دراز بکشین و پاهاتون رو بگیرین بالا…پرده رو کشیدم و مشغول مریض ......

انتخاب فنر برای سمند کم ارثفاع   

سلام دوستان عزیز برای سمند با رینگ17 و ارتفاع کم چه فنری مناسب است؟ از وقتی که خوابوندمش خیلی خشک شده . ممنون! خارج شده است. پاسخ #1 ......

فراز » 2006 » December   

دوباره امروز قبل از اینکه برم سر کار رفتم سراغش و پی پی اش را شستم و بعدشم حمامش کردم و دوباره بهش شیر دادم و خوابوندمش و سپردمش دست مامانش تا امروز عصر که ......

jooti's Blog بلاگ جوتی   

امروز خیلی محترمانه سر و تنش را شستم و حالا هم پیچیدمش تو حوله خودم و خوابوندمش روی فن که سرما نخوره. الان که داشتم اسم گوشسفید رو مینوشتم این سوال برایم ......

خداحافظ تاریکی   

اومدیم خونه و بهش غذا دادم و به زور بردم خوابوندمش . ... الانم به زور خوابوندمش . مامانش اینام دارن میان و نمیدونم چی باید به اونا بگم . ......

پسرم...مهراد   

بالاخره خوابوندمش اما همش بیدار میشد و دوباره ناز و نوازشش میکردم تا بخوابه...تا صبح همینطور ادامه داشت و صبح تا ظهر هم تب داشت و استفراغ میکرد. ......

زننوشت: ...   

درسته که ننوشتم، اما به LinkDump مرتب رسيدگی کردم اين دو روز. دريابيدش! کم درگير بودم، ماتيزم هم خراب شده و خوابوندمش تعميرگاه. January 22, 2005 09:01 AM ......

کـــار بد   

اون روز کلی بازی کردیم و ناهار خوردیم و کنارم خوابوندمش ... دوست مامان فردا گفت ؛" امین به حسین می گه حسین بزرگ و به شما ، مامان حسین بزرگ" . ......

baran | Diet, fitness, weight loss blog   

بعدش همين نيم ساعت پيش كه خوابوندمش تازه حس كردم كه چقدر خسته شدم و انرژي ام كم شده . و اما ادامه ي چيزهايي كه خوردم :. دو ناپرهيزي نسبتا بزرگ : يك قوطي كرم ......

من و ديبا   

چند روز پيش بالاخره خوابوندمش و از ترس اينکه بذارمش سر جاش باز بيدار بشه، تو بغلم نگهش داشتم که مثلن بچه م خوابش سنگين بشه...ساعت حدودهاي ۱۱ صبح بود و من ......

عشق تنها   

همينطور كه تو بغلم بود بردمش تو اتاقم و خوابوندمش رو تختم و لباشو محكم مكيدم. لبلاي خيلي نرمو نازي داشت خيلي هم خوشمزه بود . همينطور كه مشغول بوديم دست ......

King Kong & Happoo » 2006 » November   

منم كلي غذا درست كردم و خانم و شينيون كردم و دوستم اومده و الان خوابوندمش يه سر بيام اينجا.جات خالي "پ"برام از زنجان يه چاقو ضامن دار آورده اينقدر خوب هي ......

1   2   next   last