توی ماشین، دختر خالهام اعظم و خاله اشرف هم بودند. فکر کردم باز هم تولد آزاده یا ... مامان و خاله اشرف ، هی خودشان را میانداختند روی خانم و گریه میکردند. ......
نه میتونم توی مهمانی ها حتی بهت نگاه کنم و تازه دیگه از اون روز که خاله اشرف آمده بود خونتون و ما هم آمده بودیم بعد از فشارهای زیاد و دادهای مامانم از این ......
بعد يه زنگ زدم خونه خاله اشرف اينا و براي داريوش پيغام گذاشتم كه بعد از ظهر يه سري بياد خونه ما ،با مامان هم تماس گرفتم و گفتم براي نهار ميريم خونه. ......
راحله سايه خاله اشرف و دختر خاله اش نسيم را در گذري تند ديد. ... خاله اشرف و نسيم كنار هم نشسته بودند و با هم پچ پچ مي كردند كه آقا هادي و راحله وارد شدند. ......
خاله اشرف و ندا هم كه معلوم نيس كدوم.......رفتن! ... خاله اشرف كه بهش بد نميگذره؟؟؟؟ بهش ميگفتي ميومد اينجا پيش من!!!! بابك دست به خايه ......
یک شب آب در خانه ما افتاد خانه ما همه اش خراب شد جز اتاقی که ما همگی خوابیده بودیم من بغل خاله اشرف بودم و دیدم که در حصار آب تا زیر شکم بزها بالا اومده بود ......
بعد يه زنگ زدم خونه خاله اشرف اينا و براي داريوش پيغام گذاشتم كهبعد از ظهر يه سري بياد خونه ما ، با مامان هم تماس گرفتم و گفتم براي نهارميريم خونه. ......
خاله اشرف میگه که "آقا احمدی نژاد" خیلی آدم خوبیه. اون گفته که می خواد عدالت رو برقرار کنه. اون گفته که می خواد واسه همه آدمای گرسنه غذا بیاره. ......
ـ خالة أشرف ـ زوجة المستشار العاقر ـ تقول إنها ستزوجه بنت السلطان! *مشهد سابع:. أحست حنان ـ مع أحمد ـ أنها تخطّت الزمان، والمكان .. أصبحت نجمة تحلق في الشفق ......
قصه عشق(رماني از صلاح الدين احمد لواساني - هندي) دوستان جوان سلام از امروز تاپيك قصه عشق رو استارت ميكنم. اماقبل از اينكه به قصه بپردازم ، توضيح چند نكته رو ......
... بیاوریم که البته منظورم چکش بود و نمی دونم چرا اسم خاله مامانم را می گویم خاله افش= خاله اشرف (مامانم هم وقتی که کو چیک بود به همین نام صداش می کرد)وpuppy ......
وفي غرفة مجاورة كانت خالة أشرف رفيق33 سنة تجلس في قلق شديد تنتظر خروجه من غرفة العمليات. وبسؤالها عن إصابته قالت: أصيب أشرف برصاصة في البطن ويحتاج ......
بعدش من و مانی و بابایی با هم رفتیم بیرون و آش عمو محسن و عمو پویا و بعدش هم آش خاله اشرف و خاله آزی و نسیمه جون رو بهشون دادیم. این هم عکس جدید مانی ......
روز دوم عيد قرار بود منو خاله اشرف و مامان باباي فاطمه و اميرحسين و خود فاطمه بريم اصفهان...اصفهان عروسيه لاله دخترعمه فاطمه بود. ......
