و اين منم يك زن   

باور کن مامان من مقصر نیستم من هیچ بدی ای نکردم چرا شما باور نمیکنید .. :برو بزا ر زمان همه چیز رو حل میکنه بزار یه کمی بگزره و اون با همه چی کنار بیاد درست ......

قاصدک - یه حرف دل(جون من بخون)   

قاصدک - یه حرف دل(جون من بخون), بي وفايي کن ، وفـايت مي کنند با وفا ... راستش من اهل نیشابورم و سالی حداقل یه بارمشهد باید برم وگرنه ازدست مامان بابام خیلی ......

ღღ .•**•.سطرهای سپید .•**•.ღღ   

...حالا موندم واسه ساله بعد كه اگه خدا بخواد و با تلاش خودم بتونم بهترين ... بعد نسا خانوم قرار گذاشت كه فردا بعد از ظهر بيا با هم بريم مدرسه مامانم اينا . ......

ميم بهار   

هفته بعد مامان و بابا می آيند تبريز و چقدر دلم می خواهد با بابا در خيابانهای دانشگاه قدم بزنم و بابا ..... زنداداش و ناراحتی قلب پدرش... مادر و تنهاییهایش . ......

انتظار در اوج تنهایی   

با حرفای مامانم از اينرو به اونرو ميشم. اعتماد به نفسم و کلا از دست دادم ..... حرفش مطرح شده ميگه زنداداش بزرگم. گفت اونو بهت نميدن و از اين حرفا. ......

سيب مهربون   

۹- الانه فهمیدم یه نفری با یه نفر دیگه با هم دوست بودن. ... ۲۵- بعد صبحونه می دونستیم باید بریم خونه مامان اینهای زنداداش و نذری های جمع آوری شده! ......

زهرا in the box!   

مامانم تقريبا هيچ کاری به نظافت اونجا نداره، يعنی مجبور شده که نداشته باشه. ولی بعضی مواقع کفرش در می آد و يکهو با شيشه شور و جارو برقی می افته به جونش. ......

بابا اين كاره   

و با تمام اين تناقضها، كافي است بخواهد با شيوة زندگي يك پسر آشنا شود، حتي از .... دست مرا سوزاند، مامان و علي را بيرون كرد. مامان رفت پايين كه شوهر عمهام را ......

love story 2 - Hamsafar | Forums | داستان   

صبح ساعت ده نازنين و مامان رو بردم خونه دايي اينا . چون قرار بود با زن دايي برن .... هم شما هم زنداداش . گرفتمش ، يه ماچش كردم و گفتم : داداشي چشمات قشنگ ......

مشاور عاشق - صفحه 12 - PersianDown Forums   

خلاصه رفتیم توی اتاق نشستیم و منتظر پذیرایی بودیم که یه دفعه ری... با وسائل اومدن اول شیرینی خوری ها توزیع کردن توی این وسط هی زنداداش ها نگاه من می کردن و ......

بـرباد رفــــــتــه های یک مــــریــــم - هووووووووووووووووووووووووو   

شد دیگه واقعا داشتم بیخیاله امتحان و ...... میشدم .دیدم مامان این طوری. داره نگام میکنه گفت 6شد پاشو .منم با این قیافه ها (همه رو با هم ......

زنداداش   

منو داداش و زنداداش و برادر زنداداش شب تاسوعا رفتیم سخنرانی دکتر جلالی و بعد ... شب عاشورا هم با مامان و زنداداش رفتیم تکیه و سخنرانی و مراسم شمع و چراغ و . ......

سزمین عاشقان   

یک پسر خوب هر زمان که عشقش کشید با زیر شلواری کردی چین پیلیسه دار و یا شرت مامان دوز و رکابی همانند قورباغه به وسط کوچه نمی پرد ......

مریمی که عارف نشد - مشاهده خاطرات   

مامان و حاج خانوم(مادر فرزانه خانوم) كنارش ایستاده بودن و یه دختر كوچولوی خواب آلود رو هم توی پتو پیچیده و كنار زنداداش گذاشته بودن. ......

قصه عشق - فصل بیست و یک - داستان   

صبح ساعت ده نازنين و مامان رو بردم خونه دايي اينا . چون قرار بود با زن دايي برن ... هم شما هم زنداداش . گرفتمش ، يه ماچش كردم و گفتم : داداشي چشمات قشنگ ......

1   2   next   last