گفتم برو ول کن بزار برم پی زندگیم راه افتادم رفتم باز اومد دنبالم گفت ای بابا چرا اینجوری میکنی؟ گفتم بابا دنبال دردسر نمیگردم! خندید گفت حالا کسی هم با تو ......
احسان گفت مهدی بابا میگم سارا داره نگات میکنه می گی بزار با خودم باشم . .... می دونستتند که من چطورمه وقتی دفتر خاطراتم رو می دادم که توش شعری بنویسن میدیدم ......
وقتی خواستم با یه انگشت بکنم توش . نذاشت خیال کردم باز داره ناز میکنه. ..... به مامان و بابا گفتم ماجرا چیه. مامان که مونده بود حیرون ولی بابا یه دفعه مثل ......
بیخیال بابا دنیا 2روزه حاجی فیروزه بابا بلاخره یه چیز میشه دیگه. ... اویزوون میکنن هر چند الانم بریم گرمه بزار خنک شه میریم اره ه ه حاجی اوستا کریممم گفته ......
توي راه گفتم بزار برم در خونه يکي از زنهايي که تازه باهاش دوست شده بودم و خيلي هم .... گفتم بابا . این دختره کارمند دانشگاه است و ممکنه برامون دردسر بشه؟ ......
بابا یواش یواش خوابش گرفت و رفت که بخوابه و هرچی من و تو اصرار کردیم بیدار بمونه گوش نکرد. مزدا هم خوابید و من به تو گفتم آرین بیا ما هم بریم بخوابیم و تو ......
CrAzy Boy عزیز راستش رو بخوای من چیزی در این مورد نمیتونم راهنمایی بکنم . .... اول همون كاري كه گفتم پاك كردن كل دفتر تلفن اگر نشد ريست گوشي نشد فلش نرم ......
ديشب که خيلی بی حال و حوصله بودم داشتم تلوزيون ميديدم که ديدم اخبار داره ميده گفتم بزار ببينيم دنيا دسته کيه و اين هسته اتم کارش به کجا رسيد يه دفعه ديدم يه ......
مجید; تا ته بکنم توش ; 26x26 setare; sinamo nemikhori? areeeeeeeeeee; sinamo bokhor ... مجید; اره اول بزار جرت بدم; 1:49pm (May 11, 2008) 26x26 ......
ترکه گفت : خوب من ندیدم. مغزه ترکه رو میشکافن ببینن توش چیه میبینن یه لره نشسته ... ترکه با خودش میگه که بابا کل عمر مونو ایران بودیم بزار لاقل اینجا رو بریم ......
من با اطمینان سر تکان میدهم که یعنی آره بابا !... کاری نداره که. .... ...دیدم هفده عدد قشنگیه گفتم بزار یه چیزی بنویسم که دو تا پست پایینی عددشون روی هفده ......
مامان گفت : بابا واسه چی؟ دوباره یک فوق دیگه؟ بابا اصلاً تو خودت هم .... گفتم بزار دوستی رو دعوت کنم به تلاش بیشتر همونی که قبلنا همش التماس دعا داشت. ......
هر کی از کنارم رد شد یه خنجر نامردی به دست گرفتو گفت : بزار یه ضربه هم من بزنم… ... زدن به گوشی بابا شمارهء دفتر هیئت قایقرانی اینجارو میخواستن بابا گفت :من ......
دیدم یه (بنده خدایی ایساده و منتظر تاکسی بود آخه تو اون ساعت هیچکسی تو خیابون نبود) تو آفتاب وایساده بود دلم براش سوخت گفتم برم یا که نرم بزار تا یه جایی ......
بابا جلوی من نکنید از این بحث ها من تازه پریروز باکت لیست و نو کانتری رو ... بعد همه رو از خونه بیرون کن به اندازه ۳ روز غذا و آب بزار اطرافت (یه ظرف هم ......
